« آهو نمی‌شوی به اين جست و خيز، گوسِپند! »

Desire Knows No Bounds




Wednesday, September 10

کچل کچل کلاچه

بد هيبتی دارد اين «مرگ». حتا «مردن» اين‌قدر بد نيست که «مرگ». شايد اصلن تمام ابهتش به خاطر همين گافِ دو-سرکج‌داری‌ست که مرگ دارد. شايد اگر گاف فارسی يک شکل ديگری داشت، کمی از هيبت مرگ هم کم می‌شد. حالا که اما ندارد. نمی‌شود. داشتم می‌گفتم، بد هيبتی دارد لامصب. شوخی سرش نمی‌شود. آدم هوس می‌کند هی خودش را بزند به آن راه، به نفهميدن، به ندانستن. اما لو که برود، به زبان که بيايد، درز می‌کند لای تمام حرف‌ها و فکرها و کرده‌ها و نکرده‌هات. ديگر خلاصی نداری از دستش، مثل روغن آغشته‌ات می‌کند.

اول‌ها فکر می‌کردم بايد از دست مرگ در رفت، قايم شد. حالا اما خيال می‌کنم مرگ را بايد از رو برد. بايد سربه‌سرش گذاشت، ازش حرف زد، به زبان‌اش آورد. بايد آن‌قدر لوليد لای دست و پاش که از ابهت بيفتد. که لااقل يکی از سرکج‌هاش لق شود، کنده شود.

آدم‌ها خوب است نزديکِ هم باشند. حالا اگر نشد خيلی نزديک باشند هم، لااقل زير سقف يک آسمان باشند، يک شهر، يک کشور. اگر آن‌قدر هم نشد، نشد. لااقل زير سقف باشند، زير سقف آسمان، کلن. مرگ اما اين قناعت‌ها را سرش نمی‌شود. دست خودش نيست. اگر من و تو هم دو تا سرکج داشتيم لابد اين چيزها سرمان نمی‌شد.

حالا که چی؟ قرار نيست بشينيم حرف‌هايمان را از هم بدزديم که يعنی داريم نمی‌بينيم آن يکی‌مان دارد می‌ميرد که، هست؟ قرار نيست من يک‌هو بشوم مادر ترزا، يا چه می‌دانم، تو بشوی دون خوان د مارکو، يا هرچه. نه. عوضش می‌توانيم روی کله‌ی تراشيده‌ات امضا کنيم. با طومار آزمايش‌هايت فال حافظ بگيريم. يا بشينيم بگرديم از وسط آن‌همه اصطلاحات پزشکی و غيرپزشکی برای دخترمان اسم پيدا کنيم. از آن اسم‌ها که لنگه‌اش توی قوطی هيچ عطار ديگری پيدا نمی‌شود هيچ جای ديگر دنيا.

اوی خره، امروز چی؟ يک امروز را که زنده‌ای، ها؟

Labels:



Comments:
ooooh .. man asheqe kachalaam
makhsoosan age bedunan key miran.
 
:|:|:|
 
yek asheghaneye aram...
 
yek asheghaneye aram...
 
یه تک پا سری به ما بزنی یه نظر بدی خیلی خوشحال می شم
http://www.avazechagoor.blogspot.com/
 
مرگ هیچ وقت از ابهت نمی افته ...
 
راست میگی‌ به خدا!! اون سرکش‌های کجکی عین سرنیز میمونه
 
اینا یعنی اینکه واقعا یه دوست دوست داشتنی داره میره؟
 
...
 
این جا یاد آنهایی افتادم که بلدشان بودم..که بلدم نبودند..که گذشتند..که نگذشتم..
بروم ببینم با این سرکش لجباز روی گ مرگ کاری می توان کرد ...می توان از سنگینیش خلاص شد!
 
واقعا
خوب برمیگردیم به همون قدیمیه در اولین فرصت
ممنون از اینکه امدید اصلا فکر هم نمیکردم وقتی برای دیدن این کولاژهای مجازی که بیشترش با خورده ریزای کاردست خودتون درست شده داشته باشید
متشکرم
 
بچه ها مرك رو نيگا...ها ها ها
 
چه معنی داره یه دختر خوب مث تو این روزا کم پست هوا کنه؟
 
من مدت زیادیه که خواننده وبلاگتونم.ممکنه خواهش کنم یه آدرس ای میل از شما داشته باشم؟با تشکر قبلی و این حرفها
 
دلت اومد از سرکج گاف مرگ حرف بزنی و یه آقای رضا قاسمی سلام نکنی هیچ؟
 
بیا اسپانیایی حرف بزنیم
 
Post a Comment