Desire Knows No Bounds




Thursday, January 8

اصلن بايد رد نشوم از حوالی اين جاروی سردِ مکنده. که اين‌جور وقت‌های خلوتِ دل‌چسبِ رخوت‌ناک مرا نکِشد توی خودش. که بگذارد بمانم به امانِ خودم. نه که بکِشانَدم با دَم جادويی‌ش، اين‌جا، اين‌تو، پیِ تو پیِ امن شدن امان گرفتن در تو.


Comments: Post a Comment