Desire Knows No Bounds |
|
Tuesday, May 12
سهنفر - يکنفر
همانطور نيمهبرهنه از زير پتو خزيد بيرون، بیمکث. سردی سراميکهای کف آشپزخانه تنش را مورمور کرد. مانده بود تا صبح شود. در يخچال را که باز کرد، نور پاشيد بيرون. بطری آب را برداشت. همانجور يک دستی درش را پيچاند. با آن يکی دست قرص را از ورقهاش شکاند بيرون. گذاشت ته زبانش. آب را لاجرعه سر کشيد، بیمکث. خانه ساکت بود. تاريک و ساکت. برگشت زير پتو. درست مثل ديروز. |
|
Comments:
Post a Comment
|