Desire Knows No Bounds




Friday, May 29

چند باری می‌شه که اون آقاهه رو که داشت دنبال مورچه‌ش می‌گشت رو ديده‌م، جدی. يه بار يه زيرپيرهنی سياه تنش بود، تو يه خونه‌ای وسط اين ساختمون‌های کپی‌پيست‌شده‌ی شهرک مانند، پايين شهر. يه بار ديگه همون زيرپيرهنی سفيده‌ی توی عکس تنش بود، همين‌جا نزديکای خونه‌ی ما. آخرين بار هم همين ديشب ديدمش تو فرمانيه، تو لابی خونه‌ی عمه‌م اينا.
اوهوم. گودر اون‌قدا هم که می‌گن چيز غيرواقعی‌ای نيست.


Comments: Post a Comment