Desire Knows No Bounds




Sunday, May 17

وصيت

نيمی از سنگ‌ها، صخره‌ها، کوهستان را گذاشته‌ام
با دره‌هايش، پياله‌های شير
به خاطر پسرم
نيم ديگر کوهستان، وقف باران است
...
و می‌بخشم به پرندگان
رنگ‌ها، کاشی‌ها، گنبدها
به يوزپلنگانی که با من دويده‌اند
غار و قنديل‌های آهک و تنهايی
و بوی باغچه را
به فصل‌هايی که می‌آيند
بعد از من..

بيژن نجدی


Comments:
گفتمش نقاش را نقشی زند از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
 
سلام ایداجان اگه از کتاب یوزپلنگانی...خوشت اومده حتما دوباره از همان خیابانها رو هم بخون.شاهکاره.به نظرف حتی یه شاهکار جهانیه تو سبک فرمالیسم روسی
 
Post a Comment