Desire Knows No Bounds




Monday, August 17




Comments:
ای بابا تو که ما رو نصف جون کردی .
خوش آمدی .
از خوشحالی اومدنت نمیدونم در مورد عکس به این قشنگی جی بگم

پس یه بار دیگه میگم خوش آمدی
 
فک نکن نفهمیدم این عکست چقد صحنه داشت تازشم
 
این کار کیه؟ بسی لذت بردیم. سپاس
 
سلام چقدر خوشحال شدم که دوباره برگشتی.با حالبد ودرد وحشتناک پریودنشتم پشت کامپیوتر و با نا امیدی وبلاگتو بازکردم .خیلی خوشحال شدم برای جند ثانیه درد م قطع شد.خیلی خوبه اگه دوباره بنویسی .در ضمن به من کلاس معرفی نکردی ولی من امروز کلاس های قصه کوتاه حسینسنا پور اسم نوشتمامیدوارمشروع خوبی باشه برام .
 
Happy to hear from you again
what a wonderful picture!
 
تو نميگي آخه ما آدميم ...گاهي دو زيست گاهي يه زيست گاهيم خوب البته سه زيست !؟؟؟
بابا دلمون رفت جاده دوهزار و اومد !
كجايي پس!
گفتم از بس قورباغه بر عكس رفتي لابد لاك پشت شدي موندي تو راه :-D
اميدوارم خوب باشي.
و البته عكس ارسالي هم تنمون رو لرزوند زلزله وار ...اونم چند ريشتري با چند تا پس لرزه
 
من شخصا كلي نگرانت بودم
 
زيبا بود.
 
کجا از این کارای روی کاغذ یاد میدن بریم یاد بگیریم؟!
من یه بار خودم سعی کردم نشد.

ولکام بک
 
in faghat mitune kare ye nokhbe bashe!
 
man shayad
kami dar khod gomshodeam
 
من که هيچ نگران نشدم :سوت
از قديم گفتن بادنجون بم آفت نداره :دي
 
!پرم و چه خالی از تو
!پر و خالی هر دو... هر دو
 
یک سالی می شد اینجا کامنت نداده بودم ولی همیشه می خونمش
ایت تصویر معرکه است فوق العاده است
دم شما گرم
 
درد می پیچد به جانم رفیق... درد
 
زيبا بود
 
اینجاست که حدیث داریم :
دست زن زیبا نیست... دست زن نایاب است
.
.
.
دلم می خواهد فکر کنم این چیزی که بین ما و این زن است . کاغذ است. کاغذ بی خط
 
شبیه حسم
 
شبیه ستگواره است!
اول به نظرم شبیه یه ماده ی آبستن داد!!
 
Post a Comment