Desire Knows No Bounds




Tuesday, August 25

آقا يه نکته‌ای

من هی بيمارستان‌بيمارستان می‌کنم الزامن معنی‌ش اين نيست که بيمارستان‌ام
بعد هی غم و اندوه و اينا می‌کنم هم الزامن معنی‌ش اين نيست که افسرده‌م
تازه دوستان در جريانن خودشون
که معمولن افسرده‌ترين حالت من بيش از نصف روز، يا فوقش تا نوبت صبحانه‌ی بعدی بيش‌تر دووم نمياره

اينه که عجالتن آدمی هستم غير بيمار و غير افسرده
به‌خدا

اين طفلی هم وبلاگه ديگه
معصوم که نيست که


Comments:
اونو که میدونیم...ولی افسدگی بی دوام هم خوب چیزیه به نظرم
 
:)
تکنه ی جالبی بود چه خوب
 
bia afsordegiaye manam bebar
 
چه خوب . خوشحالم که خوبی
 
خوبه . امیدواریم که راس بگی . .
آخه این روزا اخبار هزار درد بیدرمون بجونمون زده .یه جورایی همه مریض شدیم .گر چه که
عجب طاقتی داریم ما.
وای اگر خودمون پسرمون دخترمون برادرمون خواهرمون...این بلاها رو سرش آورده بودن .
چرا دنیا تموم نمیشه ...وای اگه فقط یکی فقط یکیش راس باشه ...:(در حالی که میلرزیدم سرمو محکم به کف دستشویی میکوبیدم و فریاد میزدم :مرا بکشید مرا بکشید...)
چه طاقتی داریم ما چه طاقتی...
مریض شدیم دیوانه شدیم ...کاش میمردیم کاش همه با هم میمردیم کاش میمردیم میمردیم میمردیم ...
 
اصن همینه که تو آیدایی دیگه:ی
 
خوبه که خوبی. اما اگه خوبی اینهمه تو بیمارستان می پلکی چرا؟!!!؟
 
نگران شدم که از بس که رمضونه
 
Post a Comment