Desire Knows No Bounds




Tuesday, November 17

رگاتو عين بند کفش دورت می‌بندم*

وسط فيلم، تو سينما، با بغل‌دستی‌هامون به اين نتيجه می‌رسيم که آقا اين فيلمو حتمن يه دور ديگه دسته‌جمعی بيايم، گودری، حيفه به‌خدا.

يعنی می‌خوام بگم اين‌قدری که کيميايی با اعصاب آدم بازی می‌کنه تو «محاکمه در خيابان»، فون‌تری‌يه نمی‌کنه طفلی. که يعنی‌تر اين‌که آخرين باری که يادمه به شعورم خيلی توهين شده بود، سر فيلم «دعوت» بود - سلام نگ- ولی اين يکی ديگه آخرش بود. درواقع بهترين فيلم خيلی‌بدی بود که اين اواخر تو سينمای ايران ديده‌م.

موسيقی فيلم؟ عالی
کاربرد موسيقی؟ عالی
تدوين؟ بی‌نظير
پولاد کيميايی؟ پديده
چهره‌های کشف شده؟ در حد تيم ملی
ديالوگ‌ها؟ هوشمندانه
سکانس نهايی؟ خارق‌العاده
بازی‌ها؟ يکی از يکی شاهکارتر
نيکی کريمی؟ عين هميشه درخشان
فيلم‌نوشت؟ چرا اين کارارو می‌کنين با خودتون آخه

من خيلی مايلم بدونم اصغر فرهادی چه‌جوری روش شده اسمش تو اين فيلم باشه کلن.
بعد واقعن حيفه آدم فيلمِ به اين بدی رو نبينه، به‌نظرم کم پيش مياد کل مجموعه‌ی يه فيلم بتونن اين‌جوری يک‌پارچه افتضاح باشن.
خلاصه که عمو مسعود، چی‌کار کردی با خودت تو سپيده؟

*از ديالوگ‌های ماندگار فيلم


Comments:
من که از وقتی عقلم به حدی رسیده که پا شم برم سینما و فیلم استاد و ببینم همیشه همین بوده. بد اندر بد
 
از خدا که پنهان نیس از شما هم نباشه از بعد از رد پای گرگ فیلمهای کیمیایی شده همینی که میفرمایین .
حالا با اندکی تسامح و تساهل ! سلطان رو میشه یه کاریش کرد و البته سرب اما بقیه رو... چی بگم
ادم نه دلش میاد نه روش میشه بگه استاد آخه اگه حالشو نداری یا نمیشه که بشه ، آخه مجبوری اینا رو بسازی ؟
مگه تقوایی یا بیضایی یا چند تای دیگه میکنن چنین کارایی رو ؟ نکنین استاد ، نسازین ،اینگونه نسازید بذارین با اون همه خاطرات خوش از اون همه فیلمهای خوبتون سر کنیم . بد میگم ؟
 
اصلن کلن با کیمیایی حال نمی کنم !
 
آخ گفتی ها ، الان بنده هم یک عدد از همون آدم های حالت تهوع گرفته ای هستم که این فیلم رو دیده !

مسعود خان کیمیایی ! سلطون همه ی کارگردانا ی ایرون ! هر روز بد تر از دیروز ، دینگ دینگ
 
آدم بره فیلم ایرج قادری ببینه اینقد بهش برنمیخوره
اقلا توقعت میاد پایین
رسما اصغر فرهادی رو شاکیم
 
Post a Comment