Desire Knows No Bounds




Tuesday, November 24

7:35

صدام زد که حوصله داری از زير پتو بيای بيرون
صبحونه آماده کرده‌م برات
حوصله داشتم؟
جواب دادم ميام
تا از جام پاشم و يه‌چی تنم کنم و برسم به آشپزخونه
تو دلم فکر کرده بودم روزنامه داريم و گل
رو ميز صبحانه روزنامه داشتيم و گل


Comments: Post a Comment