Desire Knows No Bounds




Sunday, November 29

يک‌وقت‌هايی که همين الان از راه رسيده‌ايد
دم در
توی کوچه
بعد؟
بعد آقای پدر ايستاده جلوی در نصفه‌باز ماشين‌اش
نمی‌دانم منتظر کی
يواش از پشت بزنيد روی شانه‌اش که
چه خوش‌تيپ شدی امروز مهندس

و؟
و جايزه بگيريد


Comments:
زبانم لال ، خدای ناکرده هیچ منظور بدی ندارم و کاملا حالیمه احساسات پدرانه و بقول برخی فیلان و بیسار ، اما همینطوری و الکی با خوندن این پست به سرم زد که این پدرهای خوش تیپ و محترم پنجاه ، پنجاه و چهار پنج ساله که دختر یا دخترای جوون و خوشگل دارن ، چطور تحمل میکنن این دامادها یا دوست پسر های غالبا" زمخت و نچسب را؟
زور داره دختر دسته ی گلت که اینقدر هم با حاله که اینجوری میزنه رو شونه ت و میگه چه خوش تیپ شدی و فیلان و بیسار ! با یه آدم ...
معلومه دارم چی میگم ؟ خودمم نفهمیدم . فک کنم همون احساسات پدرانه و ... درست تر باشه ! بگذریم
 
Post a Comment