Desire Knows No Bounds




Saturday, December 19

می‌خواهم از یک کتابِ محبوبِ دیگرم بنویسم؛ عشقِ سیّال. زیگمونت باومن می‌نویسد:

انسان‌ها در تمامِ اعصار و فرهنگ‌ها، با راه‌حلِ یک مسأله‌ي واحد روبه‌رو هستند: چگونه بر جدایی غلبه کنند، چگونه به اتّحاد برسند، چگونه از زندگی فردی خود فراتر روند و به ‘یکی‌شدن’ برسند. کُلِ عشق، صبغه‌ی میلِ شدیدِ آدم‌خواری دارد. همه‌ی عُشّاق خواهانِ پوشاندن، نابودکردن و زدودنِ غیریّتِ آزارنده و ناراحت‌کننده‌ای هستند که آن‌ها را از معشوق جدا می‌کند؛ مخوف‌ترین ترسِ عاشق، جدایی از معشوق است، و چه‌ بسیار عُشّاقی که دست به هر کاری می‌زنند تا یک‌بار برای همیشه، جلویِ کابوس خداحافظی را بگیرند. برایِ رسیدن به این هدف، چه راهی بهتر از این وجود دارد که معشوق بخشِ انفکاک‌ناپذیری از عاشق شود؟ هرجا می‌روم، تو می‌روی؛ هرچه می‌کنم، تو می‌کنی؛ هرچه می‌پذیرم، تو می‌پذیری؛ از هرچه متنفّرم، تو نیز متنفّر هستی.

محسن آزرم -- مؤخره‌ی کتاب «پيش از طلوع و پيش از غروب»


Comments: Post a Comment