Desire Knows No Bounds




Friday, April 23

باید نگاه کنی! این یکی دیگر از مقررات ماست. بستن چشم‌هایت چیزی را عوض نمی‌کند. چون نمی‌خواهی شاهد اتفاقی باشی که می‌افتد، هیچ چیز ناپدید نمی‌شود. درواقع دفعه‌ی بعد که چشم باز کنی اوضاع بدتر می‌شود. دنیایی که تویش زندگی می‌کنیم اینجور است آقای ناکاتا، چشمانت را باز کن. فقط بزدل چشم‌هایش را می‌بندد. چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی‌شود زمان از حرکت بایستد.

کافکا در کرانه -- هاروکی موراکامی


آقای ايگرگ برگشته است ايران. اين يعنی يک اتفاق خوب. يعنی دوباره خواندن و نوشتن و ديدنِ مرتب داريم. يعنی دوباره يکی هست که بتواند من را هُل بدهد. بلد باشد من را هُل بدهد. آقای ايگرگ يعنی اشتهای فرهنگی-هنری. يعنی ساسات رنو، کله‌ی صبح يک روز سرد زمستانی. آقای ايگرگ يعنی حواسم را وقت تماشای مستندهای نقاشی بی‌بی‌سی بيش‌تر جمع کنم. يعنی بگردم يک نقد درست و حسابی راجع به «ماری و ژولين»ِ ژاک ريوت بخوانم. يعنی بشينم دوره‌ی کامل کارهای خانوم «کاترين بريات» را ببينم دوباره، لطفن، پشت سر هم. آقای ايگرگ يعنی در آمدن از وضعيتِ پاز، و پِلِی شدن. گيرم کمی خش داشته باشم و آن وسط‌ها ريپ بزنم و گاهی گير کنم هم.

آقای ايگرگ می‌گويد چشم‌هام دارد يک‌جور جديدی برق می‌زند. يک‌جورِ جديدی که توی اين سال‌ها نبوده هيچ‌وقت. خودم حواسم هست. می‌دانم.


Comments:
این برق ِ چشم ها رو باید جدی گرفت .. حتی بعضی وقتا در نبودشون باید غصه خورد !
 
وقتی مینویسی آدم دلش میخواد بنویسه، این یه ماه و خرده ای که نبودی کلهم نوشتن تعطیل بود واسم...و واقعا نمیدونم چرا!
 
سلام خوش به حالتان کاش ما هم آقا و خانم ایگرگی داشتیم که برمی گشت و پلی مان می کرد...خش بدجور برداشته ایم ...
 
يعني كه با آمدن آقاي ايگرگ و پاك شدن پست ماشين حساب ، قضيه ي ماشين حساب هم منتفي شده است كلن ؟!
 
اومدم رو پست قبلی کامنت بذارم!پاک شده اما! هوم!حیف
 
Post a Comment