Desire Knows No Bounds




Saturday, June 19



از استخر برگشته‌م. پوست‌م داره جلز و ولز می‌کنه. خودمو با لوسیون کره‌کاکائو خفه می‌کنم. کولرو روشن می‌کنم برقو خاموش می‌کنم یه نصف طالبی می‌ذارم کنار دستم فیلمو می‌ذارم تو پلیر. پنج دیقه‌شو ببینم پا شم برم چایی دم کنم. پنج دیقه می‌گذره. پنج دیقه‌ی دیگه هم. دراز می‌کشم کف زمین. زیرنویس فیلمو خاموش می‌کنم. صداشو بلند می‌کنم. صدای کولر محو می‌شه. هوا تاریک شده. صدام در نمیاد. دور و برم مورچه جمع شده. دلم چایی می‌خواد.


Comments:
آیدی جون... پس تنقلک هات چی شدن؟
..مگه میشه ... تو ..بدون قاقا لی لی ....
بوس
 
عافیت
 
Post a Comment