Desire Knows No Bounds




Sunday, September 12

یک‌شنبه 20 آوریل - روز عید پاک

در بطالتی که پس از نگارش هر مقاله‌ی بلند دست می‌دهد، و در این ماه آن‌چه درباره‌ی دُفو نوشتم، دومین مقاله است، این دفتر خاطرات را درآوردم و آن را با گونه‌ای هیجان‌آلود، چنان‌که آدم همیشه نوشته‌های خودش را می‌خواند، مرور کردم. اعتراف می‌کنم که سبک صیقل‌نخورده و تصادفیِ آن که غالباً مشکل دستوری دارد، همراه با بعضی از واژه‌ها که فریاد می‌زنند باید عوض بشوند، مرا پریشان کرد. سعی می‌کنم به هرکس که بعدها آن را می‌خواند بگویم که می‌توانم بسیار بهتر بنویسم. پس بهتر است زیاد بر آن درنگ نکنند. و حالا می‌توانم از خاطرات تحسین کوچکی بکنم و بگویم که در عین بی‌دقتی چابک و سرزنده است و گاه درست به هدف می‌زند. اما نکته‌ی مهم‌تر این است که من بر این باورم که نوشتن به این شکل، فقط برای خودم، تمرین خوبی است. تاندون‌ها را شُل می‌کند. ازقلم‌افتادگی‌ها و تپق‌ها چندان مهم نیستند. شتاب در نوشتن ایجاب می‌کند که باید مستقیم‌ترین و فوری‌ترین راه را برای رسیدن به هدف برگزینم و بنابراین کلمات را فقط با درنگِ فروبردنِ قلمم در جوهر انتخاب کنم و مانند تیر به هدف بزنم. بر این باورم که طی سالِ گذشته در نوشتن حرفه‌ای به راحتیِ بیشتری رسیده‌ام که گمان می‌کنم به نیم ساعتی مربوط باشد که بعد از عصرانه، به صورتِ خودمانی می‌نویسم.

یادداشت‌های روزانه --- ویرجینیا وولف


Comments:
سلام.یه لطفی میکنی بگی این سیلویا پرینت کیه و کتابشو میشه تهیه کرد یا نه؟من تو گوگل چیزی پیدا نکردم.
psychsearcher@yahoo.com
ایمیله منه.
 
Post a Comment