Desire Knows No Bounds




Saturday, September 4

برخلاف اون چیزی که در نگاه اول به نظر می‌رسه، اینکه پسره و دختره پسورد ایمیل همدیگه رو داشته باشن، نشونه‌ی نهایت نزدیکی و اعتماد نیست. برعکس، نشونه‌ی بی‌اعتمادی و ویران شدن فضای خصوصی طرفینه. به همین ترتیب «وای نه، من بدون عسلم هیچ‌جا نمی‌رم چون بهم خوش نمی‌گذره» و «اتفاقن منم خیلی مسابقات اتومبیلرانی دوست دارم. بگو بیان اینجا، منم یه غذایی می‌پزم» و اینا.

از اینا بدتر مثلن، گذاشتن عکس دونفره، توی پروفایل‌های یه نفره مثل فیس‌بوکه. این دیگه اوج انحطاط «فرد» هست. یعنی طرف هویت مستقل خودش رو بالکل از دست داده. دو روح در یک کادر. البته قبول دارم که خیلی وقتا این کار دلیل ساده‌تری داره و اونم «ازدواج/نامزدی/زیدگی به مثابه‌ی فتح‌الفتوحه». طرف نگرانه که نکنه یه وقت کسی این رخداد شدیداللحن بین‌المللی پیدا کردن پارتنر رو میس کنه.

یه روز یه جزیره می‌خرم، یه کشور تاسیس می‌کنم، خودم هم می‌شم دیکتاتورش. تو کشور من رابطه‌ها/ازدواج‌ها «بیست و یکساعته» خواهد بود یعنی 21/7 نه 24/7. یعنی سه ساعت از هر روز قانونن و قهرن، خارج از محدوده‌ی اون رابطه ست و طرفین حق دارن تنهایی هر غلطی که دلشون خواست بکنن. ممکنه بخواد بره تو اون اتاق دراز بکشه یا گیم کنه. ممکنه یه برنامه‌ای بذاره و بره یه جایی. ممکن هم هست وقتش رو با پارتنرش بگذرونه. می‌تونه سه‌ساعت‌هاش رو هم پس‌انداز کنه که زیاد بشه واسه روز مبادا. دیگه لازم نیست التماس کنی بذارن پن دقه واسه خودت باشی. روزی سه ساعت واسه خودتی.

[+]


Comments:
چند وقت پیش دنبال شعری که آیدا شاملو خونده بود تو اینترنت میگشتم که با وبلاگتون آشنا شدم. خیلی با هنر رابطه صمیمی ندارم ولی نوشته هاتونو از ته دل دوست دارم. تصویرسازی فوق العاده ای داره. با لذت تمام میخونمشون. فوق العاده است.
 
Post a Comment