Desire Knows No Bounds




Friday, October 29

برای اولین باره در زندگانی، که مدتیه دارم از اختراع پدیده‌ای به نامِ آخر هفته‌ها تشکر می‌کنم و ازشون راضی‌ام. یعنی دو سه تا جمعه‌ست که رسمن خوشحالمه از جمعه بودن‌شون. حتا دارم به فلسفه و اهمیتِ کانسپتی به نامِ شبِ جمعه که تا چندی پیش صرفن یه مفهوم انتزاعی بود تو زندگیِ من، پی می‌برم هی و می‌ترسم همین‌جوری پیش بره کم‌کم منتظر فرا رسیدن دو هفته‌ی لعنتیِ عید و سه ماه کذاییِ طاقت‌فرسای تابستون هم باشم با ذوق و شوق.

سلام اِلِمان‌های زندگیِ عادی.


Comments:
تابستون اینجوری نمی شه. خیالت راحت. مگه اینکه معلم بشی
 
کارمند شدی؟!
 
پس وضع ما خیلی خوبه که عمریه داریم با اینا زندگی رو سر میکنیم . همون با اینااااا ، زندگی رو سررررررر میکنم !
 
یعنی اگه پنجشنبه رو هم تعطیل کنن من خودم عبد و عبیدشون میشم تا آخر عمر
 
خفيه نويس خيلي دلش ميخواست جاي تو باشه...
 
Post a Comment