Desire Knows No Bounds




Thursday, December 9

بعضی وقتا تنها راهم اینه که برم شهر کتاب یه عالمه کتاب بخرم خوب شم. رفتیم شهر کتاب کتاب هیجان انگیز خریدیم بعدش طبق سنت همیشه‌گی رفتیم آرین ازون پایین آب‌پرتقال گرفتیم نشستیم رو نیمکتا ورورورحرف‌زنان کتابا رو ورق زدیم آب‌پرتقال خیلی ترش خوردیم خوب شدم. حواسمم بود که نازنین نداشتیم.


Comments:
Man hanooz asheghatm ECHGHI, be hamoon porrangiye 5 sale pish :***
 
Post a Comment