Desire Knows No Bounds




Saturday, January 8

آخر سر یه روز لباسای شسته‌شده منو می‌خورن. شک ندارم. همه‌جا پر از لباس شسته‌شده‌ست. پر از لباس اتونشده. دسته‌دسته، کُپه‌کُپه. عین آدمی که می‌خواد از رودخونه رد شه و باید از رو سنگا بپره خودشو برسونه اون‌ور، باید برای رسیدن به حموم که ته اتاق‌خوابه به زور از وسط لباسا جای پا پیدا کنم. از لباس شسته‌شده متنفرم. متنفرم از لباسی که پررو پررو زل می‌زنه تو چشم آدم می‌گه تا اتوم نکنی تام نکنی همین‌جور بر و بر نیگات می‌کنم از جلو پات تکون نمی‌خورم. گاهی وقتا دلم می‌خواد یه جاروبرقیِ گنده بردارم تمام لباسای عوضیِ شسته‌شده رو جارو کنم دیگه جلو چشام نباشن. خونه پر از لباسه. دارم تو یه استخر پر از لباس خفه می‌شم. یکی شستنِ لباسا رو متوقف کنه لطفن.


Comments:
همین امروز همه رو جمع کن ببر بده اتو شویی تا برات اتو کنند بعد بیار بزار توی کمد ، یا این که زنگ بزن به این شرکت ها و بگو یه مستخدم بیاد بعد بده تمام لباس هارو تا شب اتو کنه برای 8 ساعت کار تقریباً بیست و چهار هزار تومان می گیرند ولی عوضش به یکباره خلاص می شی و خیالت راحت می شه
 
Post a Comment