Desire Knows No Bounds




Saturday, January 15

مینسترونه درست کردم در حد الیزه. الی نه، الیزه. یعنی اگه تو این هوای به این زمستونی‌ وسط آفتاب مِلوی ظهر نرفته باشین رستوران الیزه، بالای تندیس، که مینسترونی بخورین با سایر مخلفات، رسمن نیمِ زمستون‌تون بر فناست. رفته بودم تو آشپزخونه برف‌و تماشا کنم، هوس خرمالو کردم، در یخچال‌و وا کردم خرمالو بردارم دیدم یخچال -یخچال یکی از زشت‌ترین کلمات تاریخه برای بادست‌نویسی- داره از شدت سبزیجات نصفه‌نیمه می‌ترکه. علاج‌ش مینسترونه بود. آقای نجف می‌گه مینسترونه سوپ رایج ایتالیاست و دست کم هفته‌ای یک بار در هر خونه‌ی ایتالیایی پخته می‌شه، چون اجزای این سوپ غالبن باقی‌مونده‌ی تره‌باریه که در طول هفته مصرف می‌شه. ازین لحاظ یخچال ما هفته‌ای دوبار قابلیت مینسترونه شدن داره. تا سوپ بپزه، خرمالو خوردم و آب گذاشتم جوش بیاد. از وقتی این لیوان جدیده رو گرفته‌م، مدام آب می‌ذارم جوش بیاد. یه لیوان چینی -هم جنس‌ش هم مِید-این‌ش هم دیزاین‌ش هم کاربردش- که مخصوص چینی-ژاپنی‌هاست. یه صافی داره لیوانه، چینی، باید توش چایِ گیاه بریزی و روش آب جوش و در لیوان‌و بذاری یه ربع بمونه، بعد درش رو که برداری، هووووم، بویی بپیچد که مپرس. چند روز پیشا یه بسته چای هفت‌گیاه خریدم اصن واسه همین لیوانه. کف آشپزخونه سرامیکه. یخه. می‌رم جوراب حوله‌ای پام می‌کنم بساط چای چینی رو روبه‌راه می‌کنم نمک فلفل سوپ رو می‌چشم زیرشو کم می‌کنم پناهنده می‌شم به کتاب‌خونه. با بسته‌ی ریتر اسپورت و بسته‌ی سیگار و بسته‌ای که الان آقا دولت آورده بالا. تلفنا خاموش. خونه ساکت. دستا جوهری. دماغ قرمز. اتاق پردود. شب امتحان. کف اتاق پر کتاب و دفتر و کاغذ و مقوا. صدای موزیک تا ته. دو صفحه نامه‌هه رو سُر می‌دم زیر لپ‌تاپ. عجالتن طاقت خوندن‌شو ندارم. باید چند روز بمونم همین‌جا.


Comments:
چقدر پر از عکس بود این نوشته ... چقدر پر از عکس خوب بود ... یه وقتایی به بچه ها می گفتم عکس خوب "بو" داره ... اگه هنوز عکاسی می گفتم، این نوشته رو براشون می خوندم به عنوان نمونه ی کلی عکس خوب ... درود
 
Post a Comment