Desire Knows No Bounds




Thursday, March 31

بگذریم از این که همیشه تنبل بوده‌ام. تنبلی من در این نبود که صبح‌ها تا دیروقت بخوابم (همیشه صبح سحر بدون هیچ زحمتی از خواب بیدار شده‌ام)، بلکه در این بود که با بی‌کاری و خیال‌پردازی وقت زیادی تلف می‌کردم.

هرگز از من مپرس --- ناتالیا گینزبورگ


Comments:
دقیقاً‌ من هم همیشه این مشکل رو دارم تقریباً‌۲۰ ساعت در شبانه‌روز بیدارم و ۱۶ ساعت حداقل داره به خیال‌پردازی و زندگی در یه دنیا احمقانه خیالی که با اگه‌ها و بایدها و کاش های احمقانه درست شده می‌گذره! و هی می‌گم لعنت به من از فردا دیگه طبق برنامه جلو می‌رم و هر روزم همینه...
 
اصولا نویسنده ها و وبلاگ نویسها این مشکل رو دارند .
 
راستی یادم رفت بگم که سال خوبی داشته باشی . یه نوشته داشتی در مورد وبلاگ نویسهای قدیمی . بعد دو سه سال خیلی تاثیر داشت که دوباره با خوندن اون هیس رو ول نکنم به امان خدا. مرسی
 
مرسی. تو هم. آره خب، هیسِ تو هم عملن از همون نسل دایناسورهاست دیگه. یاد اون دوران به خیر.
 
آره در واقع از سال 2001 یا 2002 بود . پاک کردم آرشیو اولش رو . حیف . خیلی دوست داشتم الان میخوندمش . 2001 تا 2005 رو ندارم
 
آره یادمه
من خودم یکی از فن‌هات بودم!
 
دنیات شبیهه منه.دست نوشته هات.رخوت و بطالتت.گذشتن و نپرسیدت. نگاهت کلایو اوون حتی.یه حسی دارم که واژه به ذهنم نمیاد یا نیست براش.اما یه جور سر کیفم.خوبه
 
Post a Comment