Desire Knows No Bounds




Wednesday, May 25

یه‌جا هست تو سکس اند د سیتی، کَری مدام با هر چیز کوچیکی بهانه‌گیری می‌کنه و غر می‌زنه و قهر می‌کنه و واکنش‌های اگزجره نشون می‌ده، آقای بیگ طفلی مات و متحیر می‌مونه که وا، چرا خب؟ چرا سر یه چیزِ به این کم‌اهمیتی‌ باید شاهد هم‌چین واکنشی باشه؟ کری انتظار داره آقای بیگ بره دنبالش، توجه ببینه ازش، اصرار و پافشاری ببینه، خواستن ببینه، خیالش راحت شه جاش امن شه بره پی کارش. آقای بیگ خنگه اما، صرفن کله‌شو می‌خارونه و هی نمی‌فهمه این دختره چشه، این دخترا چشونه اصن! به همین سادگی، به همین تکراری‌ای، به همین فاجعه‌گی.

Labels:



Comments:
زن جماعت از قدیم گفته وقتی میگم برو ، یعنی نرو . یعنی بمون خنگ خدا !
مرد جماعت هم از قدیم همین خنگی که بوده هست .
اینه که ماجرا از فاجعه گذشته . مصیبته ، مصیبت !
 
sex and the city was the ultimate series...Mr Big was the best and the worst at the same time.they all are,these guys.cant live with or without them.we need help!
 
چرا نمي فهمن اينو؟ يعني ممكنه يه روزي بفهمن
 
Post a Comment