Desire Knows No Bounds




Friday, July 8

- 10 -

از آن وقت‌های کش‌دار تنبلی‌ست. حوصله‌ی هیچ کاری ندارم جز همین کنارت دراز کشیدن و فیلم دیدن. باد کولر هُرهُرکنان می‌خورد به تابه‌ها و قابلمه‌ها و صدای‌شان را درمی‌آورد. یک‌جور صدای بَمی که آدم را یاد قاطرهای درکه می‌اندازد و امام‌زاده‌داوود. خانه تاریک است. حواسم را داده‌ام به فیلم، شش دنگ. می‌گویی که بریم اسپانیا اول، آره؟ می‌گویم بریم اسپانیا اول، اوهوم. حواسم پی فیلم است و اسمش و فیلم‌نامه‌ی خوش‌چفت‌وبستش، یک دنگ و نیمش اما می‌رود اسپانیا، یا نه اصلن، همین‌جا، پی این چیز بی‌نام‌ونشان و بی‌چفت‌وبستی که آمده بی‌حرف جا خوش کرده توی زندگیم، درست وسط همین روزهای گرم و شلوغ.

Labels:



Comments: Post a Comment