Desire Knows No Bounds




Saturday, July 2

گفتم بمان، نشنید و رفت..

یه روز، حوالی سال چل و دو، سوار ماشین جین‌جین بودیم، با نوید، اوتوبان مدرس، یه‌چی شروع کرد به خوندن: "گفتم کجا"ی کویتی‌پور. صدای ضبط بلند بود و سه‌تایی داشتیم حال می‌کردیم با آهنگه و ملت دوروبر تو کف سنخیت قیافه‌های ما، با آهنگی که داره پخش می‌شه. یادمه رفتم نوارشو (اون وقتا سی‌دی تازه اختراع شده بود) خریدم و هزاربار گوش دادم. بعدنا دیگه ضبط‌مون پیر شد و من سی‌دی‌شو نداشتم و هرگز نشد گوش کنم‌شون. امروز دیدم این رفیق عرزشی‌م لینک‌شو برام فرستاده. شروع کردم به گوش کردن، بعد اما راه نداشت با اسپیکر لپ‌‌تاپ طبعن. وصل‌ش کردم به آمپلی‌فایر گالری، شروع کرد به خوندن. منم رفتم تو سالن نشستم زیر باند به گوش دادن. بعد خب اصن یه وضعی‌ئه، این آهنگه با کارایی که رو دیواره.

دانلود


Comments:
هوم... چشمامو بستم و رفتم تو فضاش..
هوم
 
چه آشنا بود حست
منم اونموقع کاست رو خریده بودم برای چنگ دل و غریبانه
دقیقن همین حس نگاه مردمو اینا ...
 
آدمهایی که تو گالری بودن، یا از شنیدن صدای خش‌خشی‌اش فراری می شدند یا یاد همان سال چهل و دوی تو می‌افتادند
 
Post a Comment