Desire Knows No Bounds




Tuesday, July 12

یخچالای خونه‌ها شبیه آدمان. هر کدوم کاراکتر خودشونو دارن. یخچال خونه‌ی مامان‌اینا یه زنِ چاق و خوش‌رو و خون‌گرمه، عاشقِ مهمون و آماده‌ی صدجور پذیرایی از مهمونای سرزده. یخچالِ خاله‌بزرگه یه معلم ریاضیه با کلی ورقه‌ی تصحیح‌نشده، خیلی جدی و منضبط، با وقتِ قبلی. یخچال‌ خونه‌ی مامان‌بزرگ مث داییِ آدم می‌مونه، یه آقای چارشونه‌ی موجوگندمیِ خوش‌بوی خوش‌برخورد. یخچال خاله‌کوچیکه یه معلم مهدکودکه، جوون و زبر و زرنگ و رنگی‌پنگی. یخچال آقای دوستم یه جوونِ مجرد شلخته‌ست، که عنق اما باکلاسه و خیلی سیگار می‌کشه. یخچال خونه‌ی من یه خانوم مهندس لاغر قدبلنده، شیک و عینکی. امروز اما بعد از چند روز که برگشتم خونه، دیدم یخچالم پر شده از میوه‌های آب‌دار باغ، توت سفید درشت و زردآلو به چه گندگی و قیسی و آلو و گوجه و خربزه، ترشی خونگی و مربا و آب‌لیموی دست‌ساز و یه‌جور نون خوش‌بوی محلی. امروز یخچالم ازین زناست که بدن‌شون خیلی زنه، نه که چاق باشن اما دوپرده گوشت دارن، خودمونی و ترگل‌ورگل با یه پیرهن چین‌دارِ رنگی.


Comments:
یه سریام کلا یخچال ندارن!
 
مهمون نمیخوای؟
 
چه قشنگ.
 
من عاشق کاراکتر این یخجال تون شدم ;)
 
salam . chand vaghte ke in fil.ter shekane Ultra bazi dar miareo nemishod ke dastresi dashte basham .. hala emrooz belakhare shod , ama akhe in che vazeshe .. adam teshne goshne bad az in hame vaght miad yeyho ba 2 maghooleye jazzabe be ham tashbih shode movajeh mishe .. khob monfajer mishe dige .. ! alanam ke engar ye haftei hast ke nayoomadi .. raayate hichio nemikoni !
Ahoora.
 
اومدم که عرض اردتی بکنم و سعادتی ببرم که چقدر خوندن وبلاگت و آرشیو ِ چندین بار دوره شده ات، خوب و زن و قابل ِ نوشتنم می کنه
 
چقد خوب بود . مخصوصا اون دو پره گوشت ....
 
Post a Comment