Desire Knows No Bounds




Tuesday, July 24, 2007

خانه سياه است

مانند عنکبوتی تارهايش را تنيده روی دست‌ها و پاهام
روی تمام زندگی‌م

و من آغشته به تارهای نفرت‌انگيزش
روزها و شب‌هام را می‌گذرانم
با درد
بی رؤيا

تحمل من هم گاهی تمام می‌شود حتا
نه پوست کرگدن‌وار به تنم می‌ماند و
نه صبر ايوب و
نه نقاب تلخک دربار

برهنه و زخم‌خورده و تنها به جا می‌مانم ميان بغض و نفرت و درد

مرداد هميشه مرا دوباره با مرگ آشتی می‌دهد
..
  



Monday, July 23, 2007

خوبی پروژه‌های دانشجويی اين بود که چون جماعت مقابلت بلد بودن خط‌ها رو سه‌بُعدی ببينن، می‌شد تا دقيقه‌ی نود کارو رو کاغذ پيش برد و بعد از کرکسيون نهايی تری‌دی ش کرد.
بدی پروژه‌های واقعنی اينه که چون جماعت مقابلت اصولا درک درست و حتا نادرست از خط و حجم و ساير موارد ندارن، بايد تمام اتودها رو از بدو تولد تری‌دی تحويل بدی. تازه بازم فکر می‌کنن تری‌دی خونه‌ی خاله‌ست!
..
  



Friday, July 20, 2007

بايد اعتراف کنم که به شدت دلم برای روزای کرکسيون و شبای پايان‌نامه تنگ شده.
بعدم تنها نکته‌ای که از اين مدت مونده تو ذهنم اينه که: بازم معرفت غريبه‌ها!

انگار رسم جديد بر اينه که عزيزترين‌ها، بی‌مرام‌ترين‌ها هستند.
..
  



Thursday, July 19, 2007

عشق گاهی شب‌ها
ملافه را رويم می‌کشد
در را به آرامی می‌بندد
و می‌رود
..
  




مرا رها کن از رویای بوسه­هایی
که طعم سیگار می­دهند
وای از بوسه­هایی که طعم سیگار می­دهند...
[+]
..
  




El Corazon te dare
Tambien te dare la vida
Y el alma no te doy
Porque esa prenda no es mia
..
  



Wednesday, July 18, 2007

خدا اگه بخواد منو بفرسته جهنم و عذابم بده، اصلن لازم نيست بشينه فکر کنه چه نوع عذابی رو انتخاب کنه که دردناک‌تر باشه، حتا اصلن لازم نيست زياد هم هزينه کنه و منو از موهام آويزون کنه يا هر چی. کافيه مثلا يه ظرف گوجه‌سبز يا خربزه مشهدی يا انجير سياه بذاره جلوم و بگه حق نداری بخوری! يا مثلا مقرر کنه که بايد روزی سه وعده برم اپيلاسيون. و بدترينش اين‌که بگه بايد بشينم روزی يه پلان رو فاز دو کنم، اونم با حداقل پنج مقطع و سه چار پنج شيش سری پلکان که يکی‌ش پله مارپيچ باشه!
..
  



Saturday, July 14, 2007

بالاخره بيدار شدم!

و خوب بايد اعتراف کنم که الان واضح‌ترين حسی که دارم همانا افسردگيه! نه که يه مدت طولانی در مرکز توجه بودم، بعد الان فکر کنم دچار عوارض بعد از زايمان شده باشم!! حالا باز خوبه سرم به اين آقاهای جديد و پيشنهاد کارهای جديد گرمه، وگرنه اصلا بعيد نبود برم يه ترم ديگه پايان‌نامه بردارم!

دوستمش بود کلی سه‌شنبه نوزدهم تير رو. همه‌چی کلی عالی و شيک و پرفکت برگزار شد و چشای استاد گرامی‌جان تمام روز برق می‌زد. فکر کنم حس غرور و خود-مهم‌بينی و منم-منم-زدگی‌ش رو کاملا ارضا کردم! بعدم علی‌رغم تذکر اين نکته که در معماری چيزی به نام بيست وجود نداره، اما از پنج نفر هيأت ژوری دو نفر نمره‌ی من رو بيست و سه نفر ديگه بيست با تشويق اعلام کردن، به شرط اين‌که پس‌فردا باب نشه بچه‌ها برن موضوع پايان‌نامه‌هاشونو موضوعاتی از قبيل «اتاق فرياد» يا چه می‌دونم «حياط خميازه» و اينا انتخاب کنن! اينم تيکه‌ای بود که آقای زيبايی‌شناسی‌مون با تأکيد فراوان مطرح کرد!

بعد از دفاع هم به سلامتی يک ساعتی به سوال‌های داورها جواب می‌دادم که بی‌شک تسلطم در امور بداهه‌سازی و تی‌آی‌پروری و صد البته اعتماد به نفسی به ضخامت 1.20 به دادم رسيدن و من و استاد گرامی رو از ورطه‌ی آبروريزی به قله‌ی سرافرازی کشوندن با پرانتزی بين خودمون که می‌دونستيم کجاهای کارمون سوتی داره!

از همه جالب‌تر هم کامپليمان‌های آقای جورجيو آرمانی بود با اون اوکی اوکی کردناش که خوب متأسفانه من خيلی دير فهميدم آدمی به اين مهمی‌ بوده، وگرنه از همون اول صبحی قطعا بيشتر تحويلش می‌گرفتم! خلاصه يه وقت ديدين شوخی شوخی رفتيم طراح صحنه شديم!
..
  



Thursday, July 12, 2007

اين‌جا يه عکس بود که حالا ديگه نيست!
..
  



Wednesday, July 4, 2007

رفتم به آقا داروخونه‌ايه می‌گم بيست‌تا سرنگ کوچيک بدين با دوتا ورق استامينوفن کدئين. بعد يه لحظه ديدم داره بد نگام می‌کنه. يه پروسس کردم ديدم نه، حق داره طفلی. قبل از اين‌که دهنشو باز کنه چيزی بگه شروع کردم به ادامه دادن که: «سرنگ‌ها رو برای چسب توش ريختن می‌خوام برا ماکت ساختن. بعد نه که بايد تا صبح بيدار باشيم چند شب، کدئين‌ها رو هم برای کنترل سردردمون می‌خوام. ايناها، اينم کاتر و چسب و اينا، مقواها هم همين‌جا تو ماشينه...» فک کنم اگه آقاهه دو ثانيه ديگه مکث کرده بود، پلان و سکشن‌هامو هم درمياوردم به جای نسخه نشونش می‌دادم که آقا به خدا من معتاد نيستم، يا حداقل عجالتن وقتشو ندارم!
..
  



Tuesday, July 3, 2007

من با يک معضل بزرگ مواجهم در روابط ِ کاری و عجالتن تحصیلی، که هی داره حل نمی‌شه که نمی‌شه! و اون اين‌که وقتی آقايون همکار يا اساتيد محترم تحويل می‌گيرن آدم رو و بدون هيچ تقاضايی خودشون ميان جلو پيشنهاد همکاری و کمک می‌دن و اينا، از کار منه که خوششون اومده يا از خود من؟!
واقعاً نمی‌تونم تشخيص بدما!
..
  



Monday, July 2, 2007

الان ديگه واقعاً ناچارم برای جلوگيری از مُرده‌شدن برم بگيرم بخوابم. داره يادم نمياد آخرين بار کی شب بود!
..
  




آهو نمی‌شوی به اين جست و خيز گوسفند، آیین چراغ خاموشی نيست. قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بيهوده پروار شدی، کمتر چريده بودی بيشتر می‌ماندی.

حاجی واشنگتن --- علی حاتمی
[+]
..
  



Sunday, July 1, 2007

حالا خوبه حد فاصل بين شيرين‌شدن گوجه‌سبز تا دراومدن خربزه، پديده‌ای به نام انجير سياه وجود داره در زندگانی؛ وگرنه که من رسماً افسرده شده بودم تا حالا!
..
  


Archive:
February 2002  March 2002  April 2002  May 2002  June 2002  July 2002  August 2002  September 2002  October 2002  November 2002  December 2002  January 2003  February 2003  March 2003  April 2003  May 2003  June 2003  July 2003  August 2003  September 2003  October 2003  November 2003  December 2003  January 2004  February 2004  March 2004  April 2004  May 2004  June 2004  July 2004  August 2004  September 2004  October 2004  November 2004  December 2004  January 2005  February 2005  March 2005  April 2005  May 2005  June 2005  July 2005  August 2005  September 2005  October 2005  November 2005  December 2005  January 2006  February 2006  March 2006  April 2006  May 2006  June 2006  July 2006  August 2006  September 2006  October 2006  November 2006  December 2006  January 2007  February 2007  March 2007  April 2007  May 2007  June 2007  July 2007  August 2007  September 2007  October 2007  November 2007  December 2007  January 2008  February 2008  March 2008  April 2008  May 2008  June 2008  July 2008  August 2008  September 2008  October 2008  November 2008  December 2008  January 2009  February 2009  March 2009  April 2009  May 2009  June 2009  July 2009  August 2009  September 2009  October 2009  November 2009  December 2009  January 2010  February 2010  March 2010  April 2010  May 2010  June 2010  July 2010  August 2010  September 2010  October 2010  November 2010  December 2010  January 2011  February 2011  March 2011  April 2011  May 2011  June 2011  July 2011  August 2011  September 2011  October 2011  November 2011  December 2011  January 2012  February 2012  March 2012  April 2012  May 2012  June 2012  July 2012  August 2012  September 2012  October 2012  November 2012  December 2012  January 2013  February 2013  March 2013  April 2013  May 2013  June 2013  July 2013  August 2013  September 2013  October 2013  November 2013  December 2013  January 2014  February 2014  March 2014  April 2014  May 2014  June 2014  July 2014  August 2014  September 2014  October 2014  November 2014  December 2014  January 2015  February 2015  March 2015  April 2015  May 2015  June 2015  July 2015  August 2015  September 2015  October 2015  November 2015  December 2015  January 2016  February 2016  March 2016  April 2016  May 2016  June 2016  July 2016  August 2016  September 2016  October 2016  November 2016  December 2016  January 2017  February 2017  March 2017  April 2017  May 2017  June 2017  July 2017