Desire Knows No Bounds




Thursday, December 11, 2008

همسايه‌گی تو در جايی
جايی ديگر برای فاصله می‌گذارد
وقتی کنار، معنیِ ديگر می‌گيرد
افشان در متنِ جاهای ديگر
از تو ديگر تر می‌مانم
می‌مانم با تو
با تو معنی ديگر می‌گيرم
در جايی که جايی در متنِ توست

لبريخته‌ها --- يدالله رؤيايی


Comments:
همسايه نشست
همسايه نگاه كرد
همسايه چايي داغ توي ليوان را جرعه جرعه نوشيد
همسايه بلند شد
همسايه رفت
همسايه
الان جاي ديگري دارد چاي ميخوردهمسايه سايه‌اش را هم با خود برده‌است انگار
 
بار اول بود که اینجا می آمدم . لذت بردم به روز و بهروز باشید. ارادتمند عمو
 
جدی من نمی‌فهمم!
 
سلام دختره... خیلی وقته میام اینجا... شاید یه سال ولی ایندفه دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم و نگم که خیلی ماهی دختر...
 
Post a Comment