Desire Knows No Bounds




Friday, December 19, 2008

...
این‌ها را می‌گوید ایرما اما آن‌قدر حواسش هست که آخرش اضافه کند که: اصلن باید، باید بعضی آدم‌ها را در همان حاشیه نگه داشت. نه به این خاطر که اهمیت ندارند یا کم‌تر دارند، برعکس. به این خاطر که حیف هستند، حیف هستند که کشیده شود پای‌شان به متن زنده‌گی. که آلوده‌ی متن‌شان بکنی. سفت‌شان کنی و دنبال خودت بکشانی‌شان به انهدام خیال‌پردازی، به متنی که به هرحال، نکبت کم ندارد. خوشی دارد، خرمی دارد، عیش دارد ولی نکبت هم دارد. بدجور هم دارد. همین نکبتش هم هست که لامصب اصلن یک لایه‌ی دوده‌ی چرک و خاکستری می‌کشد روی جلای آدم‌ها. اصلن باید گشت آن نازنین‌ترها را پیدا کرد، با سلام و صلوات هدایت‌شان کرد به حاشیه، به پرت‌های لحظه‌ای زنده‌گی، آن‌جاها که اصلن کل حیاتت را معنی می‌کنند و ادعایی هم ندارند. آن‌جا که قصه‌ها آغاز می‌شوند و سرمستی و شور، می‌شود سوخت و بنزینِ الباقی زنده‌گی‌ات.

[+]


Comments:
دختر كودن اينو كه قبلن جايي ديگه خونديم
 
این ترس نیست آیا؟
...
 
Post a Comment