Desire Knows No Bounds




Friday, December 19, 2008

آقای ايگرگ سی‌ام اسفند به دنيا آمده. که يعنی فقط بعضی سال‌ها تولدش می‌شود. می‌خندد که «آره، فقط گاهی وقت‌ها. که از حسن تصادف، درست همين امسال يکی از آن گاهی‌سال‌هاست. که اگر سی‌ام اسفند نداشت هم، باز يکی از گاهی‌سال‌های من بود دختر.»


Comments:
باز جاي شكرش باقيست، هر چهار يكبار هم خوب است، من كسي را ميشناسم كه در روزي به جز اين سيصد و شصت و پنج روز يا سيصد و شصت و شش روز به دنيا آمده است، و گاهي براي خالي نبودن عريضه، شمعي ميخرد و كيكي و تپانچه‌ايي، شمع را فوت ميكند، كيك را ميخورد و طپانچه را شليك ميكند،...حيف...ناميراست و باز روزها و روزها
 
بره خداشو شکر کنه که روز تولدش شناسنامه داره یکی از داداشای من وقتی به دنیا اومده که شناسنامه نداره
دیدی گاهی وقتا که سال کبیسه نیست روز 29 اسفند تموم میشه ولی فرداش هنوز سال نو نشده که بشه گفت اول فروردین سال جدیده بعد تازه چن ساعت بعد تازه اونوقت سال نو میشه و میشه اول فروردین!
حالا فکر کن تو این فاصله به دنیا اومده باشی
 
برایش سنگ تمام بگذارید!(از طرف یک فراری از تولد و جشن آن!!) سبز میشود
 
برایش سنگ تمام بگذارید!(از طرف یک فراری از تولد و جشن آن!!) سبز میشود
 
لذتی است نداشتن جشن تولد ...
 
Post a Comment