Desire Knows No Bounds




Thursday, January 8, 2009

آخر شب زنگ زده که دلم برات تنگ شده، ميای بريم پمپ‌بنزين من بنزين بزنم؟ می‌گم اگه با آقای سرايدارمون دوست شده بودم رومانس‌مون بيشتر بود به‌خدا! لابد ماه‌عسل‌ام می‌ريم افغانستان بزکشی تماشا می‌کنيم.


Comments:
وای! این پستت خیلی خیلی باحال بود!بنزین زدنم عالمی داره ها مخصوصا اگه صفشم طولانی باشه .آدم لم بده تو ماشین هی زل بزنه به طرف.من که حاضرم باهاش افغانستانم برم!:دی
هه هه هه هه
 
Post a Comment