Desire Knows No Bounds




Sunday, May 24, 2009

دوستان می‌فرمان: «تو يه گاوی که ولت کرده‌ن تو يه مغازه‌ی کريستال‌فروشی.»
پ.ن. هر کی هم بياد نوت بذاره «منم يه کريستال‌ام که ولم کرده‌ن تو گاوداری» خره، از لحاظِ «وبرعکس»ِ قضيه.


Comments:
تو وارکرفت، یه یونیتی دارن اورک‌ها، تائورن. یه گاوه که رو دوتا پا وایساده، یه تیکه چوب کت و کلفت (تریپ کنده‌ی درخت) رو دوششه.

بعد هر یونیتی یه سری دیالوگ «محض خنده» داره. مال این دوستمون اینه که یه سری سر و صدای شیکستن میاد، بعد صدای این تائورنه که می‌گه «ساااری»ـ
 
كلن دوستان جالبي داري .. . و غيره.. حيف... دلم خواست
خيلي وقته كه من از اين دوستا ندارم
 
گفتی نت نذاریم نذاشتیم.
اما نگفتی کامنت هم نذاریم.
و برعکس :دی
 
Post a Comment