Desire Knows No Bounds




Thursday, June 25, 2009

کارن: خب، تو چيزای آسونو می‌پسندی، مگه نه؟ تو حتا توی رابطه‌ی نامشروع هم تحمل سختی نداری.
سام: منظور؟
کارن: منظور اين که می‌شد دست کم به خودت زحمت بدی و روی دختری بيرون از دفترت دست بذاری، ولی در عوض... [يک گوشی خيالی را برمی‌دارد] «خانم مک‌کورمک، لطفن بياين تو و با من رابطه داشته باشين!»... جدی می‌گم سام.
سام: کارن، مجبورم نکن در مورد اون چيزای خوشايندی برات بگم.
کارن: دست خودم نيست، مأيوسم کردی. با اين روش پيش‌پاافتاده‌ی بی‌ابتکار.
سام: ازون چه توقعی داری؟ می‌خوای مث خلبان هواپيماهای جنگنده‌ی اسراييلی باشه؟
کارن: همه با منشی‌هاشون رو هم می‌ريزن. من از شوهرم بيش‌تر از اينا توقع داشتم.

اتاقی در هتل پلازا -- نيل سايمون


Comments: Post a Comment