Desire Knows No Bounds




Thursday, July 2, 2009

سه چيز هست در زندگانی، که آدمو بيشتر از آفتاب لب استخر تابستونی می‌سوزونه:

متلک‌های غير مستقيمِ به‌دربگوديواربشنوه
حرف‌های منطقی‌ای که امامن‌دلم‌ نمی‌خوادقبول‌داشته‌باشم‌شون
سگک‌های گداخته‌شده‌درآفتابِ بندهای بيکينی


Comments:
بچه کدوم داهاتی که بیکینیت سگک داره؟ ده شلمرود؟
 
اولی که احتمالا همون کنایه است که متاسفانه شده بخشی از فرهنگ یا ضد فرهنگ ما ایرانی ها که بیشتر از ترس یا تعارف یا چه میدونم ملاحظه کاری ناشی میشه که مستقیم حرفمونو نمیزنیم و بقول شما به در میگیم دیوار بشنوه . آی خارج نشین ها ملتهای دیگه ام همینجورین ؟ از دومی سر در نمیارم که حرف منطقی اگه واقعا منطقی باشه چرا قبول نکنی و اگر قبولش نکنی چرا بسوزونه ؟چون دهاتی که چه عرض کنم پشت کوهی هستم اصلا نمیدونم بیکینی چیه که سگکش چی باشه . قابل توجه کامنت گذار اولی که خیلی شهری تشریف دارن .خوش بحالش .
 
سلام
من عاشق خداحافظ گاری کوپرم
کل پستاتو خوندم حتی ارشیوتم رفتم و بعضی هاشو خوندم

ازت خوشم میادر فیق
مارم از خودت بدون

حتی یه مدت اسم وبلاگم ازادی از قید تعلق بود

اما فکر رکدم شاید لنی بدش بیاد اسم یک وبلاگ ازادی از قید تعلق باشه!!

حتی شاید لنی و اقسام لین از مازوخیست ها بدشون بیاد

اما خوبی شخصیت های عجیب میدونی چیه؟

اینکه وقتی متنفر مینشد زا یک چیزی خودشونم برای فرامشو کردن تنفرشون راه حل رو میدند!!!!

خداحافظ گاری کوپر پر از راه حل های فراموش کردن تنفر های دیگرانه


بهم سر بزن!!!
 
یه چیز دیگه هم هست اونم اینکه جای علامت آبی و قرمز رو شیر دستشویی عوض شده باشه و تو ندونی....!!!!
 
Post a Comment