Desire Knows No Bounds




Sunday, July 12, 2009

امروز به شکلی کاملن تصادفی، تو استخر با يه آدمِ هيجان‌انگيز دوست شدم. بعد نمی‌دونم چرا تا بهش فکر می‌کنم اين عبارت مياد تو ذهنم که «خدا گر ز حکمت ببند دری، ز رحمت و الخ» :دی


Comments:
When god closes a door, he opens a window! Just not too wide I hope!
Every kind of thing could get in!
 
Post a Comment