Desire Knows No Bounds




Wednesday, July 15, 2009

حالا که نه
کمی که بگذرد اما
بايد يکی هم بشيند حکايت اين دوباره-فيلم-بينی‌ها را بنويسد
لاو می ايف يو در را و برنت بای د سان و ژول اند ژيم و بار هستی و اترنال ساين‌شاين آو بلاه‌بلاه و الخ را


Comments:
بله .... بله و بلا . چیه هی گروگر کامنت میذاری ؟ در دیزی ... ببخشید در کامنت دونی بازه حیای کامنت گذار کجا رفته ؟ راست میگی والله ..... حیای گربه کجا رفته .ولی میخواستم کامنت بذارم که بگم ما این فیلمو بار اول هم ندیدیم چه برسه به بار دوم . پس حکایت دوباره فیلم بینی که نه بلکه حکایت فیلم نبینی ما رو یکی باید بنشیند و بنویسد !
 
از خوانندگان خاموشم ! بلاگر شدم ...
 
قبلاً یه نفر دیگه میگفت اما........پست لطفاً!
!دو روز گذشت آخه
 
خب این بنده خدا هم رفته عشق و حال
ماه عسلی چیزی
چیکارش دارین
بعدا میاد می نویسته
مثلا یک ماه دیگه میاد می نویسه از این دو روزش که چه خوش گذشت یا برعکس
از این تجربه هایش می آید می نویسد
برای شماهم ننویسد برای خودش می نویسد
هان
 
Post a Comment