Desire Knows No Bounds




Sunday, July 5, 2009

يه صحنه‌ای بود تو بربادرفته، که رت از دست اسکارلت شاکی می‌شه و می‌ره پيش بل، معشوقه‌ش. بعد من هنوز به وضوح يادمه که چه بهم برخورده بود اين کارِ رت، تو اون عالم بچه‌گی که فيلمو ديده بودم. يادمه می‌فهميدم که مردونه‌گی‌ش جريحه‌دار شده و رفته پيش بل که خودشو ترميم کنه و اين چيزی از عشقش نسبت به اسکارلت کم نمی‌کنه و الخ، اما رسمن خوشم نيومده بود و بهم برخورده بود حتا. می‌خوام بگم هنوزم همين‌جور.


Comments: Post a Comment