Desire Knows No Bounds




Friday, July 10, 2009

اگه دل و دماغ درست‌حسابی ندارين اينو گوش ندين، مخصوصن آخراشو.


Comments:
هی توی این همه سال باد انداختیم به غبغب مان و ناسزا حواله ی جبریت تاریخی نیچه کردیم... چند مناسبت با همین آهنگ گریسته باشم خوب است؟
 
گفته بودند در اين ايل غريب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرگ پير ياد ببردست که در اين سبز وطن
غيرت سبز همان سرخی خون است هنوز
مست گونه, پايکوبان بر سر نعش وطن
جشن سرخ تازيان محتاج خون است هنوز
شير ايرانشهر در بند است, يارانش چه شد؟
ديرپايست تهمتن در چاه شغاد است هنوز
سرزمين سبزمان در زير بال کرکسان
چشم در راه سواران و دليران است هنوز
ا.م.
 
من این رو دوست داشتم، ولی دیروز هیچی به اندازه ویدئوی اون آقاهه که با سه تار یار دبستانی میزد و دختر جینگولش باهاش می خوند، به آدم امید نمیداد. 20 بار نگاش کردم هر بار حس کردم منم اونجام و تو پیاده روی بلوار کشاورز کنار بقیه وایسادم و هراز گاهی میرم لپ دختره رو میکشم... هی نگاه کردم و هی یار دبستانی خوندم و هی اشک ریختم.
 
Post a Comment