Desire Knows No Bounds




Saturday, July 11, 2009

زمان
کند می‌گذرد بی‌تو
روغن‌کاری می‌خواهد اين چرخ قديمی*


انگار يکی آمده خلوت‌مان را دزديده با خودش برده، بی‌که حواس‌مان باشد. يکی آمده تمام دونفره‌هامان را قيچی کرده انداخته دور. يکی آمده حواس‌مان را پرت کرده يک جای دوری اصلن. برگرد بيا با هم بگرديم پيدا کنيم‌مان.

*رسول يونان


Comments:
هم دل آدم میگیره،هم یه امیدی توش هست که دلخوشکنکه حتی اگه آدم بدونه غیر ممکنه
 
یه حرفی هر چند با تاخیر دو سه روزه :آقایون خانوما ..شما چرا ؟ خوب ما نفهم بودیم ما بیسواد بودیم .شما که همه تحصیلکرده روشنفکر طبقه متوسط ببالا ... شما چرا ؟مگه نمیگفتید مبیبخشیم ؟ مگه نمیگفتید اهل خشونت نیستیم ؟ مگه نمیگفتید فوقش اگه ببخشیم فراموش نمیکنیم ؟ حالا ما نفهمیدیم زدیم کشتیم فحش دادیم ... ما بد کردیم گه خوردیم والله مامور بودیم و معذور...گول خوردیم اغفال شدیم ....اما گذشته ها گذشته .بیخیال بشید حالا مگه چی شده چهار تا باتوم و ده تا مشت و لغت!و سه تا چک و مشتی فحش ناقابل که چیزی نیست .حالا دو سه هزار تا هم کشته باشیم شما ببخشید به بزرگواری به روشنفکری به طبقه متوسطی به تحصیلکرده ایتون ببخشید .آره قربونتون .شما مث ما نباشید .آره قربونتون .وگرنه میشید مث ما ! خودتون میگفتید خشونت خشونت میاره .آفرین آقایون و خانومای با کلاس .ولمون کنین بریم .با هم مهربون باشیم . آشتی ملی کنیم .آره قربونتون .....ساکت ساکت وراجی بسه .حکمتون خوانده (قرائت )سابق میشه . بنام مردم قهرمان .........پس از جر دادنشان هر تکه ای از بدنشان را در جاهای مختلف شهر آویزان کنید .دقت شود درست از وسط جر داده شوند تا هیچ تبعیض و بی عدالتی صورت نگیرد و حقوق بشرشان نیز رعایت شده باشد . دادگاه مردمی .
 
بیا برگردیم، هوم؟ باز یاد این دیالوگ درابره الی افتادم:0
منوچهر: برگردیم؟
نازی: نه، یه کم دیگه بریم...0
بعد یاد این می افتی که نازی قبلش از دخترک پرسیده بود: «یه کم یعنی چقد خاله؟ یعنی مثلن از یک تا چند؟ یک، دو، سه...» و دخترک بی آنکه بداند، بفهمد، کودکانه و بی خیال جواب داد: «یک، دو، سه...» و بعد انگار که حوصله اش سر رفته باشد، شانه بالا انداخت که «نمی دونم». و حالا تو تکرار می کنی «یه کم» یعنی چقدر؟ یعنی تا کی؟ و مطمئنی جوابی که می شنوی از جنس همین «نمی دانم» است، می دانید؟
 
Post a Comment