Desire Knows No Bounds




Wednesday, July 15, 2009

مثلن؟
مثلن وقتی کتابِ آدم بعد از يه سفر چند روزه برمی‌گرده خونه با کلی سوغاتی


Comments:
و مثلا وقتی کتاب یا جزوه طرفو با هزار جون کندن گرفتی و فقط برای اینکه با سوغاتی برگردونی اما هی دل دل میکنی میترسی روت نمیشه هزار تا فکر میکنی بنویسم ننویسم نکنه بدش بیاد نکنه ... و آخرش هم عین روز اول صحیح و سالم برش گردونی و باز هی غصه بخوری ای کاش یه چیزی براش نوشته بودم و ... و بعدها بفهمی که اونم منتظر فرصت بوده و وقتی کتابو داده همش منتظر بوده که چی براش مینویسی و ... آخ امان از کم رویی ...فغان از ترس ...امان از ... همون امان از کم رویی کم رویی کم رویی که هر چه کرد با من آن کم رویی کرد .... ولی خودمونیم آی بدم میاد آی بدم میاد از پرروها آی بدم میاد از پرروها چه مرد و چه زن . آره کم رویی رو عشقه . میمیرم واسه کم روها .مخصوصا تا بناگوش سرخ شوها !کم رویی از پررویی بهتره حتی اگه دهن آدمو سرویس کنه . ببخشید روم نشد بگم حتی اگه آدمو به گا بده .
 
Post a Comment