Desire Knows No Bounds




Monday, November 15, 2010

به طرز اجتناب‌ناپذیر و اوتوماتیک‌ای این‌جور وقتای مریضی می‌رم سراغ «عیش مدام». یاد اون شب میفتم که من نشسته بودم پای گودر و تو دراز کشیده بودی رو تخت و واسه خودت «عیش مدام» می‌خوندی. هر از گاهی تو صفحه‌ی مانیتور نگات می‌کردم. آروم و جدی بود صورتت. کش اومدم پامو کردم تو آستینت. پامو بوسیدی نگرش داشتی زیر بغل‌ت خیلی جدی کتابو ورق زدی و به خوندن ادامه دادی. اون شب با خودم فکر می‌کردم بودن‌ت چه عیش مدامیه تو زندگیِ من. فکر می‌کردم هزاربار دیگه هم می‌تونم از تو مانیتور قیافه‌ت رو تماشا کنم. نشد اما. مُدام نبود. مدام نموند. برم ماگ بنفش‌ه رو پر از چایی کنم برگردم تو تخت.


Comments:
نمیدونم فیتیسم بود ، راشتیسم بود ، رماتیسم یا آنارشیسم یا چی بود نمیدونم . معنیش میشد اونایی که یه مرض بدی ! دارن و از یه جای دلدار، لباس یا کفش دلدار خوششون میاد . گمون کنم همون فیتیسم بود .حالا یه آدم مریضی - نه مث این مریضی ی شما - رو در نظر بگیرین که عاشق انگشتای دلداره . اونم نه انگشتای کشیده و خوش تراش دست دلدار . انگشتای پاش . انگشتای پاش که از انگشتای دستش هم قشنگتره . ناکس انگار حالیش شده همش یه انگشتری میکنه ، میکرد به انگشت دومی ی پای راستش !. انگشتانی که هیچوقت نشد که بوسیده بشه . آقا اصلن درسته که میگن مرضه . مریضیه . آخه مرد ناحسابی چشای شهلا و دماغ قلمی و کمر باریک و چه میدونم آبشار موهای نرم و لخت و هزار جای دیگه رو ول کردی چسبیدی به انگشت پا ؟! خب مرض فیتیسم داری دیگه . خوبه نکشتت تا حالا !
 
salam,kheili khas minvisi,jalebe,hamash fekr nevisande in weblog bayad mard bashe,vaghti fahmidam zane khoshal shodam,akhe zanha kamtar khodeshon ro jeddi migiran.
 
قبلا دماغ تو می کردی تو یقه اش حالا پاتو می کنی تو آستینش ..........ای بابا اینقدر چیز نکن تو چیزش
 
قبلا دماغتو می کردی تو یقه اش حالا پا تو می کنی تو استینش ...ای بابا اینقدر چیز نکن تو چیزش
 
چه قدر سرشار از حس بود این نوشته.. دلم فشرده شد.:(
 
احتمالا منظورتون فتیش fetish میباشد.
 
Post a Comment