Desire Knows No Bounds




Friday, April 1, 2011

در راه بازگشت به شهر موهایم را از ته ماشین کردم. دلم می‌خواست چیزی از وجودم را بکَنَم بریزم دور. یک‌جور انتقامِ آیینی. ما زن‌ها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت می‌گیرد، شروع می‌کنیم به کوتاه کردن. ناخن‌ها، موها؛ حرف‌ها، رابطه‌ها.

خاطرات خانه‌ی ییلاقی --- ویرجینیا گلف

Labels:



Comments:
چند وقته که بدجور به سرم زده که برم موهام رو از ته بزنم.
 
چقدر راسته این حرف... دفعه ی قبل موهام بود، این دفعه ناخن هام...همیشه هم حرف هام
 
یک جور انتقام از خود! چون هیچکس به اندازه خودمون از داشتن این موها لذت نمی‌بره
 
یک جور انتقام از خود! چون هیچکس به اندازه خودمون از داشتن این موها لذت نمی‌بره
 
خیلی احمقانه فکر می کردم من تنها کسی ام که وقتی حالم خوب نیست می رم موهام رو کوتاه می کنم
:-)
 
Post a Comment