Desire Knows No Bounds




Sunday, January 17, 2016

درخت گلابی via تأملات ناگزیر

۱) دپارتمان فلسفه طبقه پنجم یک ساختمان خیلی بلند است. در ورودی دپارتمان درست مقابل در اتاق منشی دپارتمان است. منشی دپارتمان
در اتاقشتنهاست. بیرون از اتاقش هم تنهاست. کلا تنهاست. هربار که از در اتاقش رد می‌شوم به بهانه‌ای چیزی می‌گوید تا که بروم داخل، بنشیم و چند دقیقه‌ای چیزی بگوید و من بشنوم و لبخندی بزنم. من که حرفی برای گفتن ندارم. معمولا فقط با حرکت سر تایید می‌کنم. دوست ندارد بروم. ادامه می‌دهد. وقتی به بهانه کلاس می‌خواهم بروم، می‌گوید یک لحظه صبر کن. دستش را بالا می‌آورد به سرش اشاره می‌کند. گویی چیزی را در هوا می‌خواهد شکار کند. سعی می‌کند به یاد بیاورد. مثلا چیز مهمی را باید به من می‌گفته در مورد ویرا، کارنامه، واحدهای ترم بعد... . چند لحظه‌ای تلاش می‌کند اما غالبا دستش را خالی برمی گرداند پایین. گاهی هم می‌پرسد «فردا اینجایی؟» یا «وقت نهار اینجایی؟» یا «رستوران پشت دانشگاه غذاهای خوبی دارد». 

۲) در رستوران دانشگاه نشسته‌ام. بیشتر میز‌ها خالی هستند. پسرکی می‌آید داخل. نگاهی به میزهای خالی می‌کند. می‌آید جلو و خیلی آرام می‌پرسد «ممکن است سر میز شما بنشینم؟». چندان طول نمی‌کشد. چند دقیقه بعد شروع می‌کند به حرف زدن. پر است از حرف. مستمع می‌خواهد. 

۳) در کافه دانشگاه نشسته‌ام. خانمی میان سال آن طرف‌تر میان قفسه کتاب‌ها می‌گردد. کتابی را دستش می‌گیرد و بلند بلند با خودش در مورد کتاب حرف می‌زند. دختری که آن طرف‌تر نشسته می‌گوید «می‌بینی چقدر آدم‌ها تنها شده‌اند». 

۴) عکسی از خودش فرستاده روی تخت بیمارستان. تنها رفته است بیمارستان. فرم‌ها را پر کرده. مغزش را جراحی کرده‌اند. سر و صورت خونین رو تخت افتاده. صورت استخوانی و تکیده. چشمان سبزش نیمه باز مانده‌اند. با این وضع از خودش
سِلفیسلفیگرفته (این روز‌ها غیر از این هم چاره‌ای هست؟).
می‌گوید «نبودی». می‌گویم «کاش می‌بودم. برایت قورمه سبزی می‌پختم».


همه ماجرا همین است.


آدم‌ها تنها شده‌اند و چون مغازه‌ای نیست که دوست معامله کند، تنها مانده‌اند بی‌دوست. اما نباید از این تنهایی دهشت آور بنالند چون نالیدنشان به این معناست که لابد جذابیتی ندارند. بی‌اهمیت هستند و معمولی و برای همین هم تنها مانده‌اند. باید تنهاییشان را پنهان کنند. خودشان را پرمشغله نشان بدهند تا جذاب و با اهمیت و بی نیاز از دیگران به نظر برسند. 

Labels:



Comments: Post a Comment