Desire Knows No Bounds




Wednesday, April 27, 2016

زندگی سخت شده. امروز تراپیستم که هیچ‌وقت نسخه نمی‌پیچه واسه آدم، متأسفانه برام یه نسخه‌ای پیچید که یه عمر من واسه آدمای دور و برم می‌پیچیدم. خیلی متأثرکننده و تحقیرآمیز بود. متأسفانه‌تر این‌که همین امروز صبح موقع صبحانه داشتیم به شوخی حرف همین راهکارو می‌زدیم و حالا خیلی جدی تراپیستم بهش اشاره کرد، لذا خیلی غمگین و سرخورده از مطب اومدم بیرون آژانس گرفتم بیام خونه. تو آژانس یه هو توجهم جلب شد به این‌که جی.پی.آر.اس.ِ آژانسه داره به زبان ژاپنی حرف می‌زنه. اول فکر کردم توهمَمِه، سپس دیدم خیر، لیترالی داره می‌گه «سونو ساکی هیداری‌نی ماگاری‌مس»! خیلی با نگاهِ از بالا به پایین پرسیدم آقا به نظرتون چرا ماشین‌تون داره ژاپنی صحبت می‌کنه؟ پرسید مگه شما ژاپنی بلدین؟ جواب دادم اوهوم. شروع کرد بسیار فصیح‌تر و بلیغ‌تر از من، به ژاپنی حرف زدن. نه تنها ژاپنی‌ش خیلی خوب بود که حتا زنش ژاپنی بود و گرامرش درجه یک و الخ. فلذا ضایع‌تر و سرخورده‌تر شده، دیکشنری کاغذی لاتین‌م رو که صبحْ خیلی سورپرایزطور هدیه گرفته بودم از کیفم درآوردم شروع کردم از صفحه‌ی اولش به حفظ کردن لغت. دارم مراتب جدیدی از سوررئالیزم رو درمی‌نوردم.


Comments: Post a Comment