Desire Knows No Bounds




Monday, April 4, 2016


با حالی ملتهب و مریض رفتیم امیریت مال، ظرف یه ربع من کاپشن شلوار و تی‌شرت و کتونی و جوراب خریدم رفتم تنم کردم، از حالت پیرهن کوتاه و صندل و یخ‌زدگی دراومدم، گرم و نرم و پیژامه‌طور رفتیم سینما، به همراه دوجین بچه‌ی قد و نیم‌قد نشستیم زوتوپیا دیدیم. امکان نداشت با هیچ شیوه‌ی دیگه‌ای من با اون تب و لرز اون‌همه بخندم. به این رفیق‌مونم که عکسش این بالاست باید اسکار بدن به نظرم.


Comments: Post a Comment