Desire Knows No Bounds




Sunday, June 19, 2016

پنجره را باز گذاشته‌ام. گاهی هوا گرم می‌شود، گرم و طاقت‌فرسا، گاهی هم باد می‌وزد، ملایم و خنک. دست از مدام‌پیش‌بینی‌کردنِ‌هوا مدام‌چک‌کردنِ‌هواشناسی مدام‌مراقبِ‌آینده‌بودن برداشته‌ام. باد اگر بوزد، حالم خوب است، گرم هم که بشود، چاره‌ای چیزی پیدا می‌کنم. مدام به بازکردن و بستن در و پنجره فکر نمی‌کنم دیگر. پنجره را باز گذاشته‌ام باد بوزد. کسی در بزند هم، در را باز خواهم کرد. این‌جوری جهانْ امن‌تر و آرام‌تر است.

یادداشت‌های شبانه --- سیلویا پرینت

Labels:



Comments: Post a Comment