Desire Knows No Bounds




Saturday, July 23, 2016

!HI

اومد تو تلگرام بهم پیغام داد چه این آواتار جدیدت شبیه خودت نیست. های بودی؟

آدم عکس‌گریزی‌ام من. از ۹۸ درصد عکسام خوشم نمیاد. نه تنها خوشم نمیاد که بدم هم میاد فی‌الواقع. به جز دو سه تا عکس که بی‌هوا ازم گرفته‌ن، طاقت باقی عکسامو ندارم به کل. تو آواتار جدیدم اما دارم مستقیم تو دوربین نگاه می‌کنم. نه تنها دارم مستقیم تو دوربین نگاه می‌کنم که حالم خیلی خوبه هم و به نظرم تو عکسه هم حالم خوبه هم‌چنان و به نظرم‌تر چشام بعد از مدت‌ها شبیه خودم افتاده. اون غم مدام دیگه نیست توش. اون شب هم تو مهمونی، وقتی صاف زل زدم تو دوربین یه‌هو توجهم جلب شد که چه دیگه اون غم مدام رو ندارم. چه ازون قالب مردم‌گریز غیرمعاشرتی قدیمی‌م دراومده‌م و تو یه همچین مهمونی بزرگی نه تنها معذب نیستم که خیلی هم خوش‌حالم. حتا دمِ درِ باغ، وقتی رسپشن نور چراغ‌قوه‌شو انداخت رو لیست مهمونا اسم‌مو پیدا کنه با کارت شناسایی و صورتم تطبیق بده هم معذب نبودم.

تو تلگرام بهم پیغام داد چه این آواتار جدیدت شبیه خودت نیست. های بودی؟

دارم شبیه خودم می‌شم. بعد از هزارسال زندگی دوگانه، بالاخره دارم کم‌کم شبیه خودم می‌شم. دیگه زندگی شخصی‌ و غیرشخصی‌ و کار و خونواده و دوست و رفیق و سوشال‌مدیا و وبلاگ‌هام، همه در یه راستان. همه‌شون منن. قبلنا خیلی هیدن و در لفافه بودم تو زندگی‌م، الانا اما همینم که هستم، همینایی‌ام که ازم معلومه. کارم نمایش‌دادنه. زندگی‌م هم. خوب یا بد، اخلاقی یا غیراخلاقی، متواضع یا شوآف؛ همه‌شون واقعی‌ان. خیلی وقتا هم تحریف واقعیت‌ان. کارم تحریف واقعیته. زندگی‌م هم. نگاه قضاوت‌گر بیرون اما هنوز گیج می‌زنه. هنوز نمی‌تونه متر و معیاری برای خودش دست و پا کنه. یه وقتایی باهام حال می‌کنه، یه وقتایی هم حرص می‌خوره و دلش می‌خواد بد و بیراه بگه بهم. انگار هنوز عادت نکرده این حجم از ویترین رو بذارن جلوش. انگار هنوز بلد نیست این حجم از ویترین رو تماشا کنه.

بهم پیغام داد چه این آواتار جدیدت شبیه خودت نیست. های بودی؟

یه‌جوری گفت های بودی که انگار یه دراگ‌ادیکتِ الکلی‌ام. یه‌جوری گفت که معلوم بود حتا تا حالا های نشده که بدونه چه شکلیه. یه‌جوری گفت که نیومده بود بگه چه عکس زشت یا بی‌ربطی گذاشتی، اومده بود لایف‌استایل‌مو تقبیح کنه. حواسش نبود که اگه با لایف‌استایل‌م مشکل داشتم نمیومدم  پابلیک‌ش کنم که. که اصلا یکی از کارایی که تراپیست‌م بالاخره موفق شد انجام بده، این بود که منو با خودم آشتی بده. که بتونم خودمو همون‌جوری که هستم بپذیرم و حتا دوست داشته باشم. همین من‌ با همین مدل زندگی‌ای که هر تیکه‌ش تو یه مدیومی معلومه، که تفاوت عمده‌ای با حال و روز واقعی‌م نداره، که خوب یا بد، اخلاقی یا غیراخلاقی، متواضع یا شوآف، به تمامیْ خودِ منه.

گفت چه این آواتار جدیدت شبیه خودت نیست. های بودی؟

تو مَد-مِن، بعد از چند اپیزود دیگه ازون حجم ویسکی و سیگاری که سر کار مصرف می‌کنن تعجب نمی‌کنیم. دیگه کم‌کم یاد می‌گیریم اقتضای محیط‌شونه. توجه‌مون به چیزای دیگه‌ی سریال جلب می‌شه. دوستم، سال‌هاست که منو می‌شناسه. سال‌هاست در جریان اتفاقای ریز و درشت زندگی‌م بوده. می‌دونه ما سر کار آب‌طالبی نمی‌خوریم، شراب و شامپاین می‌خوریم. می‌دونه خیلی از مشکلات‌مون در حد همون وجود یا عدم وجود پَرِ لیموی کنار خاویاره، اما تو نوع خودش مشکله و اقتضای شغل‌مونه. اما بازم یه وقتایی که خشمگینه، یه وقتایی که می‌خواد دست بذاره رو پاشنه‌ آشیل آدم، اون عُرفِ عرق و علف رو تبدیل می‌کنه به یه بار منفی، به یه عنصری که می‌تونه باهاش تحقیرت کنه یا تقلیل‌ت بده به چیزی که خودش دلش می‌خواد.

اومد تو تلگرام بهم پیغام داد که چه این آواتار جدیدت شبیه خودت نیست. های بودی؟

آدم محافظه‌کاری‌ام من تو عکس. اهل سلفی ملفی نیستم. زیاد هم آواتار عوض نمی‌کنم. این یکی اما یه چیزی فراتر از سلفی بود واسه من، سمبل یه دوره‌ی جدید زندگی‌م بود که حالا یواش‌یواش داره استیبل می‌شه.

اون عکس یه سلفی‌ه، یه سلفی دونفره. بغل‌دستی‌مو تو آواتارم کراپ کرده‌م. عکسه مال آخرای مهمونیه. موقع عکس گرفتن داشتیم از پشت گیلاس شامپاین تو دوربین نگاه می‌کردیم. من اما یه‌هو توجهم جلب شد به چشام. تو عکس دارم به دوربین نگاه نمی‌کنم. دارم به تصویر خودم نگاه می‌کنم و در شگفتم که چه دارم بعد از سال‌ها نگاهم رو نمی‌دزدم از ویزور دوربین و چه بعد از سال‌ها غم نداره چشمام.

آواتار جدیدم یه عکس اکسپوز‌ه با رنگ و نور تند و اغراق‌شده، غیرحرفه‌ای، شاید بد حتا؛ اما حال چشام شبیه‌ترین حال منه به خودم. بی‌خیال و سرخوش و های.






Comments: Post a Comment