Desire Knows No Bounds




Thursday, August 18, 2016

گفتم چرا من اون‌وقت؟
 گفت چون تو این جماعت، تو تنها کسی هستی که سواد و جربزه و جسارتش رو توأمان داری.
گفتم اگه نتونم چی؟
گفت مهم نیست. مهم اینه که تو با نتونستن ناامید نمی‌شی. صرفا تحریک می‌شی ولو با چنگ و دندون یه راهی پیدا کنی که به هدفت برسی.
گفتم بابا من که این‌همه می‌ترسم، این‌همه می‌رم تو غار خودم.
گفت نه هانی، شک نکن که تو افسرده نمی‌شی و جا نمی‌زنی. با اون ابراز ترس‌ها و تو غار رفتن‌ها فقط واسه خودت تایم می‌خری که یه راه حلی برای رسیدن به هدفت پیدا کنی. گفت من چهار ساله دارم مونیتورت می‌کنم ات لیست.
گفتم دیگه حرفی ندارم لذا.
گفت کانسیدر ایت دان؟
گفتم کانسیدر ایت دان.


Comments: Post a Comment