Desire Knows No Bounds




Friday, September 9, 2016

خواب می‌بینم دارم از تپه‌ی بلندی می‌روم بالا. به جای کفش مناسب کوه، یک جفت دمپایی پلاستیکی به پا دارم. لاک‌هایم نصفه‌نیمه کنده‌شده‌اند و پاهایم خاکی‌ست. بوته‌های خار و سنگ‌ریزه‌ها و هرازگاهی رو به پایین لیز خوردن روی سراشیبی‌ها. بیداری‌ هم همین است گاهی. کفش و زمان نامناسب و تنِ ورزش‌نکرده و هی زمین‌خوردن‌های رو به پایین. این‌بار اما تپه واقعی‌ست. دمپایی واقعی‌ست. سراشیبی و سنگ‌ریزه‌ها واقعی‌اند. جای من روی شیب تپه هم واقعی‌ست. همین جایی که از دامنه فاصله گرفته و تا نوک تپه راه دارد هنوز.


Comments: Post a Comment