Desire Knows No Bounds




Friday, October 14, 2016


اگر قرار شود من سعدی شما بشوم و یک نصیحت به شما عزیزان بکنم، آن این خواهد بود که  خودگردشگری را بگذارید در صدر برنامه‌های زندگی . به خودتان و دیگرانِ زندگی‌تان حق بدهید گاهی تنها سفرکنند. تنها، ولی نه سفرکاری، سفر بی‌عاری. نروید خانه قوم و خویش. بروید یک اتاق غریبه. تنها باشید. درشهری که کسی شما را نمی‌شناسد. چند روز خودتان باشید و خودتان. بروید در میخانه‌های کنار گورستان برای خودتان شراب سفارش بدهید و با غریبه‌ها حرف بزنید. برای ژاک اگر دلتان خواست توضیح بدهید که نویسنده‌اید مثلا. خودتان را آنجور وصف کنید که دوست دارید. مهندس گازتان را قایم کنید زیر شال رنگی و جوراب شلواری سبز. مادر هم نبودید نبودید. همه چیز دست شما باشد ساعت خوابتان، ساعت غذا وجاذبه‌های توریستی قابل دیدن را خودتان تعیین کنید. جواب رییس را ندهید. از اینکه بچه سرماخورده‌است، احساس گناه نکنید. هیچکس را از گذشته با خود نبرید. هیچکس را از گذشته نبینید. ایمیل چک نکنید. فیس‌بوک نروید. برای این کار ترجیحا به شهرهای رودخانه دار بروید. به شهرهایی بکر از ‌خاطره بروید. خاطره بسازید. خاطره‌ای از آن خود. بگذارید لحظاتی وجود داشته باشد که هیچکس نداند شما کجای جهانید. چه می‌کنید.  آرام و تنها بنشینید درکافه‌ی رو به رود سن و فکر کنید. یا فکر هم نکنید. کتاب هم نخوانید. چیزی هم ننویسید. نگاه کنید و آرام لبخند بزنید. ضمنا عکس هم نگیرید. عکسهای شاد نگیرید. بگذارید مغزتان ثبت کند. حتی اگر ننوشتید هم ننوشتید.

[+]

Labels:



Comments: Post a Comment