Desire Knows No Bounds




Tuesday, October 18, 2016

نقض ِ حقِ ندانستن
دبورا اور / برگردان امیلی امرایی

النا فرانته اسرارآمیزترین نویسنده‌ی زنده‌ی امروز جهان است. تا همین‌ چند روز پیش هیچ‌کس از هویت او خبر نداشت، حتی نمی‌دانستند زن است یا مرد. اما یک چهارگانه از او که ماجراهایش در شهر ناپل می‌گذشت چنان ادبیات جهان را تحت‌تأثیر قرار داد که همه دنبال نویسنده‌ی رمان‌های «دوست نابغه‌ی من»، «داستان اسم جدید»، «آنها که می‌روند و آنها که می‌آیند»، و «قصه‌ی بچه‌ی گمشده» بودند. نویسنده‌ای که دوست نداشت هویت واقعی‌اش کشف بشود، اما عصر دوشنبه در مجله‌ی «نیویورک ریویو آو بوکز» یک روزنامه‌نگار ایتالیایی گزارشی منتشر کرد که براساس پژوهش‌هایش موفق شده بود نقاب از چهره‌ی النا فرانته بردارد و هویت واقعی او را کشف کند. براساس این گزارش نویسنده‌ی این رمان‌ها مترجمی ایتالیایی به نام آنیتا رایا است، زنی که ساکن ناپل است و رگه‌ای لهستانی و آلمانی هم دارد. کلادیو گاتی، روزنامه‌نگار ایتالیایی، براساس سندی که از درآمدهای این مترجم در فاصله‌ی سال‌های ۲۰۱۴ به بعد به‌دست آورده، و سند یک خانه، موفق شده است هویت این نویسنده را کشف کند. کشفی که بسیاری از طرفداران او و منتقدان ادبی را خوشحال نکرده است. یکی از همکاران آنیتا راجا به تندی پاسخ سؤال‌های این روزنامه‌نگار را داده و گفته: «وقتی کسی می‌خواهد خلوت خودش را داشته باشد چرا دست از سرش برنمی‌دارید؟»

یادداشت «گاردین» واکنشی است به این افشاگری:
کلاودیو گاتی، روزنامه‌نگار تحلیلی ایتالیایی، با «پرده‌برداری» از هویت یکی از نویسندگان پرطرفدار این کشور که از ۱۹۹۲ با نام مستعار اِلنا فِرانته مشغول نوشتن است، در پانزده دقیقه شهرت جهانی خود را تضمین کرد. به نظر می‌رسد گاتی اعتقاد دارد با بیرون کشیدن نویسنده‌ای از گمنامیِ خودخواسته‌اش نوعی خدمت اجتماعی انجام داده است. او تأکید می‌کند خوانندگان فرانته حق دارند بدانند او واقعاً کیست.

نمی‌خواهم بگویم فرانته هواداری دوآتشه‌تر از من ندارد. ولی به‌هرحال من همه‌ی کتاب‌های او را خوانده‌ام، به ناپل سفر کرده‌ام، چون شهری است که ماجرای بیشتر کتاب‌های او در آن می‌گذرد، و تعطیلاتم را در ایسکیا گذرانده‌ام، چون قهرمانان اصلی چهارگانه‌ی فرانته درباره‌ی ناپل نیز تعطیلاتشان را آنجا گذرانده بودند. همچنین از طریق ایمیل با فرانته مصاحبه کرده‌ام و به همراه ناشران او در انتظار نتایج جایزه‌ی بوکر امسال (که فرانته یکی از نامزدهای دریافتش بود) لحظات پرتب‌وتابی را از سر گذرانده‌ام. ضمن آنکه یکی از اعضای تحریریه‌ی فرناتومالیا هستم که مجموعه‌ای است از نوشته‌های فرانته و آنچه درباره‌ی او نوشته‌اند، و ظاهراً همین مجموعه است که باعث رنجش گاتی شده است.

ولی مسأله دقیقاً همین‌جاست. برای من اصلاً مهم نیست که فرانته «واقعاً» کیست. اگر هم، آن‌طور که گاتی ادعا می‌کند، حقی برای دانستن این موضوع داشته باشم، دلم نمی‌خواهد از این حق استفاده کنم. تا جایی که به من مربوط می‌شود، گاتی حق من برای ندانستن چیزی را نقض کرده، درحالی‌که فرانته از این حق پاسداری کرده است. من بیشتر مایل بودم سهم کوچکی در مهیا کردن شرایط دلخواه فرانته داشته باشم و پاداشم را با لذتی که از خواندن کتاب‌های او نصیبم می‌شود به‌دست آورم. واقعیت منزجرکننده این است که این مرد، و کسانی که نوشته‌ی جنجال‌آفرین او را منتشر کردند، قراردادی را که با رضایت نویسنده و خواننده میان آنان بسته شده بود پایمال کردند.

به ادعای گاتی، فرانته در حقیقت آنیتا رایا است، مترجمی آلمانی که به همراه شوهر نویسنده‌اش، دومنیکو استارنونه، در رم زندگی می‌کند. گاتی ابله است. مسلم است که اشتباه می‌کند. النا فرانته در حقیقت النا فرانته است. آنیتا رایا در حقیقت آنیتا رایاست. دومنیکو استارنونه در حقیقت دومنیکو استارنونه است. کلاودیو گاتی هم متأسفانه در حقیقت کلاودیا گاتی است. سه نفر از آنها آدم‌های واقعی هستند، و یکی نیست، و هیچ‌وقت هم ادعای واقعی بودن نکرده است.

استفاده‌ی نویسندگان زن از نام مستعار پیشینه‌ای بسیار قدیمی دارد، دقیقاً به‌علت تمایل به حفظ حریم خانه و خانواده. در روزگار فعلی که زنان برای پیدا کردن ناشر نیازی به چنین ترفندهایی ندارند، این توجیه مناسب‌تری به نظر می‌رسد.

بااین‌حال هنوز هم که هنوز است، از زنان موفق انتظار می‌رود درباره‌ی توانایی‌شان برای ایجاد موازنه بین کار و خانه جواب پس بدهند. از یک زن روزنامه‌نگار سرویس بین‌الملل [ان لسلی] انتظار می‌رود که برای ترک کردن فرزندانش در هنگام مأموریت «توجیه» بیاورد. یک نخست‌وزیر زن [ترزا مِی] هنوز با این نیش و کنایه‌ها روبه‌رو می‌شود که هنوز زندگی یک زن کامل را تجربه نکرده، زیرا بچه‌دار نشده است. این دقیقاً همان راهی است که گاتی می‌پیماید: کنترل کند که ببیند آیا زندگی هنری فرانته با زندگی خانگی او در تناسب است یا نه. ورد زبان این قبیل آدم‌ها این است: یک زن موفق نمی‌تواند «همه‌چیز را با هم داشته باشد». ما باید اجازه داشته باشیم این زن را زیر ذره‌بین بگذاریم تا مطمئن بشویم که او از عهده‌ی این موازنه برنیامده است. تا مردانی مانند گاتی در جهان هستند، کاملاً درک‌شدنی است که اشخاصی بخواهند خود را از این ذره‌بین شوم و ناپاک دور نگه دارند.

و به‌خصوص یک زن نویسنده. ما در کتاب «بانوی داخل ون» الن بِنِت به‌روشنی می‌بینیم که دو الن بنت وجود دارد: یکی زندگی خودش را می‌کند و دیگری، که نویسنده است، انگیزه‌ها و علاقه‌های کاملاً متفاوتی با شخصیت اول دارد و باید موازنه و مصالحه‌ای میان این دو برقرار شود. برخی اشخاص این راه‌حل را انتخاب می‌کنند که شخصیت هنری‌شان را تا آخرین حد ممکن از شخصیت واقعی و شخصی خود جدا کنند. این همان راهی است که آفریننده‌ی فرانته انتخاب کرده است. ظاهراً گاتی اعتقاد دارد که این مرزبندی کامل میان کار و زندگی نوعی فریب و تقلب است. او اشتباه می‌کند. برعکس، این رویکردی است کاملاً صادقانه و شاید تنها رویکرد کاملاً صادقانه.

گاتی در مقاله‌ای که ضمیمه‌ی «تحقیق» خود کرده است، به توصیف رنج‌های مادر رایا می‌پردازد، یک زن یهودی آلمانی که از هولوکاست گریخته است، و او را با توصیف موجود از مادر فرانته مقایسه می‌کند که دوزنده‌ای ناپلی معرفی شده است. این عدم‌تطابق میان پیشینه‌ی ساختگی فرانته و پیشینه‌ی واقعی رایا پایه و اساس ادعاهای گاتی درباره‌ی آن است که فرانته خوانندگانش را فریب می‌دهد. حتی اگر این واقعیت را نادیده بگیریم که هیچ کس هرگز ادعا نکرده بود فرانته یک شخصیت واقعی و چیزی فراتر از یک داستان‌نویس ساختگی است، باز در ادعای گاتی نکته‌ای منزجرکننده وجود دارد.

گاتی اظهار می‌کند که رایا با آفریدن این نویسنده و با آفریدن پیشینه‌ای مناسب برای آثاری که او قرار بوده بنویسد،  مادر خود (که به قضاوت گاتی «شخصیتی منحصربه‌فرد» بوده) بی‌احترامی کرده است. شکی نیست که فرانته، برخلاف آنچه گاتی خیال می‌کند، علاقه‌ای ندارد مردان به او بگویند باید درباره‌ی چه موضوعاتی داستان بنویسد. چرا کسی که نمی‌خواهد درباره‌ی مادر و خانواده‌اش کتاب بنویسد، باید با این اتهام روبه‌رو شود که کاری ناپسند و غیراخلاقی انجام داده است؟ به‌نظر من، الزام به نوشتن و حرف زدن درباره‌ی خانواده‌ی خود و سهیم شدن در گذشته‌ای هولناک یکی دیگر از همان چیزهایی است که فرانته می‌خواهد خود را از آنها رها کند. ولی گاتی از حقی که خودش برای خودش قائل است، استفاده کرده تا فرانته را دوباره به همین گذشته بازگرداند و از آنجا او را زیر نظر داشته باشد. این بی‌احترامی شوم و وحشتناکی است.

منبع: گاردین

Labels:



Comments:
چقدر خوب بود. مرسی :*
 
Post a Comment

Archive:
February 2002  March 2002  April 2002  May 2002  June 2002  July 2002  August 2002  September 2002  October 2002  November 2002  December 2002  January 2003  February 2003  March 2003  April 2003  May 2003  June 2003  July 2003  August 2003  September 2003  October 2003  November 2003  December 2003  January 2004  February 2004  March 2004  April 2004  May 2004  June 2004  July 2004  August 2004  September 2004  October 2004  November 2004  December 2004  January 2005  February 2005  March 2005  April 2005  May 2005  June 2005  July 2005  August 2005  September 2005  October 2005  November 2005  December 2005  January 2006  February 2006  March 2006  April 2006  May 2006  June 2006  July 2006  August 2006  September 2006  October 2006  November 2006  December 2006  January 2007  February 2007  March 2007  April 2007  May 2007  June 2007  July 2007  August 2007  September 2007  October 2007  November 2007  December 2007  January 2008  February 2008  March 2008  April 2008  May 2008  June 2008  July 2008  August 2008  September 2008  October 2008  November 2008  December 2008  January 2009  February 2009  March 2009  April 2009  May 2009  June 2009  July 2009  August 2009  September 2009  October 2009  November 2009  December 2009  January 2010  February 2010  March 2010  April 2010  May 2010  June 2010  July 2010  August 2010  September 2010  October 2010  November 2010  December 2010  January 2011  February 2011  March 2011  April 2011  May 2011  June 2011  July 2011  August 2011  September 2011  October 2011  November 2011  December 2011  January 2012  February 2012  March 2012  April 2012  May 2012  June 2012  July 2012  August 2012  September 2012  October 2012  November 2012  December 2012  January 2013  February 2013  March 2013  April 2013  May 2013  June 2013  July 2013  August 2013  September 2013  October 2013  November 2013  December 2013  January 2014  February 2014  March 2014  April 2014  May 2014  June 2014  July 2014  August 2014  September 2014  October 2014  November 2014  December 2014  January 2015  February 2015  March 2015  April 2015  May 2015  June 2015  July 2015  August 2015  September 2015  October 2015  November 2015  December 2015  January 2016  February 2016  March 2016  April 2016  May 2016  June 2016  July 2016  August 2016  September 2016  October 2016  November 2016  December 2016  January 2017  February 2017  March 2017  April 2017  May 2017  June 2017  July 2017  August 2017  September 2017