Desire Knows No Bounds




Wednesday, November 9, 2016

بالاخره استارت پروژه خورد و اتفاقی که پارسال این موقع تو خواب هم نمی‌تونستم تصورش کنم، افتاد. گمونم یکی از مهم‌ترین دستاوردهای زندگی‌م باشه این کاری که دارم می‌کنم. از معدود کارهایی که صبر و بردباری به خرج دادم سرش و یک سال نگوشیت کردم و زمان دادم تا بالاخره شد. حالا نه تنها مسئولیت و حجم کاری‌م چند برابر می‌شه، که ترس‌ها و دست‌اندازهای خودش رو هم خواهد داشت حتما. اما چالش تازه همیشه برام جذاب بوده و هیچ‌وقت پریشونم نکرده. در عین حال جذاب‌ترین قسمت این ماجرا هم‌چنان برام به واقعیت پیوستن رؤیامه، رؤیایی که هیچ‌وقت تو این سال‌ها علی‌رغم هزار و یک نشدن و نتونستن، از فکر کردن بهش و تجسم کردنش دست نکشیدم.

برای اولین بار در زندگی‌م می‌تونم ادعا کنم آی دید مای بست.


Comments: Post a Comment